” من بهترم چون به دعای کمیل میروم”

پارتیهای شبانه من شانشان کمتر از آن دعای کمیل شما نیست که بهتان برخورده که چرا همان گشتی که “مهمانیهای مختلط” حمله میکند این دفعه دعای کمیل شما را هدف قرار داده است. امیدوارم فکر نکنید که خون بعضی ها رنگینتر از خون آن جوانان بیگناهی است که بارها شاهد بودیم که از بالکن و یا پشت بام خانه ها به پایین افتادند و کشته شدند که به دست این گشتها نیفتند.  یا شاید آنها که در آن مهمانیها شرکت میکنند گناهکارانیند که حق است “پلیس امنیت اخلاق” حالشان را بگیرد چون چه بی اخلاقی ای از این بالاتر که دخترها و پسرها به طور “مختلط” با هم به شادمانی بپردازند. همان خط کشیهای ما و آنها. همان خودیها و غیر خودیها. همان نگاهی که طی این سی سال برای آنها که دعای کمیل میخوانند شانی بالاتر از آنی که به “مهمانی مختلط” میرود تا دقایقی را شادمانی میکند قائل است.  همان نگاهی که من بهترم چون حجاب دارم؛ نماز میخوانم؛ قرآن میخوانم. در یک کلام “مسلمانم” از تویی که حجاب نداری، پارتی میروی، روزه نمیگیری و در یک کلام “مسلمان” نیستی. من به اعتقاد تو به عنوان یک “مسلمان” احترام میگذارم و امیدوارم حداقل این جنبش به همه  ما یاد بدهد که به کسانی که مثل ما نیستند و ظاهری مانند ما ندارند هم احترام بگذاریم . در این کشور مذهبی و غیر مذهبی، مسلمان و غیر مسلمان، و هرکسی با هر سلیقه ای  به یک اندازه حق دارند و کسی از دیگری برتر نیست فقط به خاطر اینکه دعای کمیل میرود و به پارتی نمیرود.

۱۸ نظر درباره “” من بهترم چون به دعای کمیل میروم”” داده شده است.

  1. شادی گفت :

    به نظر من شما یک چیزی را بد فهمیدید. کسی که این حرف را زده بهتر می تواند منظورش را شرح بدهد اما من فکر می کنم او به این موضوع اشاره کرده - در خطوط بعدی نوشته اش هم هست- که کسانی که اسم خودشان را گذاشته اند مسلمان و از انجایی که پارتی ها را پلید می دانند به آن حمله می کنند، آمده اند به مجلس دعا حمله کرده اند. تایید نکرده که حمله کردن انها به پارتی ها خوب بوده. توصیفشان کرده و وظیفه شان را گفته. خواسته این را برجسته کند که اینها که ادعای اسلام دارند فرقی بین چیزی که خودشان مجلس لهو و لعب می دانند با چیزی که خودشان رواج داده اند و ثواب و صواب می دانند قائل نیستند. خواسته بگوید بد و خوب برای اینها نسبی است. نظرش را نگفته که انجا کاری خوبی کردند و اینجا کار بد. هیچ توهینی در این مطلب نیست و خودش هم در کامنتها توضیحش را داده. این شعار هایی که شما در اخر مطلبتان دادید و در بالاترین بخاطرش غوغا به پا کرده اید یا کرده اند- که چون من مسلمانم بهتر از توام که نامسلمانی و غیره- به هیچ عنوان معنای حرفی که بهش لینک داده اید نیست. گمانم خیلی تند رفته اید.من هم با تمام این دستگیریها چه پارتی چه هر چیزی مخالفم و با شعارهای شما صد در صد موافق. اما این شعار ها جواب فاطمه شمس نیست به نظر من. فکر می کنم اینها چنان با این کارهایشان - خودی و ناخودی کردن- چنان بین ما تفرقه انداخته اند که با کوچکترین حرفی برمی آشوبیم. به نظر من اگر شما عکس محجبه فاطمه شمس را در وبلاگش ندیده بودید و مثلا این را در وبلاگ خورشید خانم خوانده بودید همچین برداشتی نمی کردید. حرف او معنایی که شما و بعضی دیگر از آن برداشت کردید را نداشت و باز فکر می کنم بخاطر پیش فکر هایی که از خودی و ناخودی کردن این سی سال داشته اید این معنا را به آن متن داده اید. که البته بی حق هم نیستید.

    لیلا: شادی جان، خانوم شمس در کامنتی توضیح دادند. ولی من فکر میکنم نکته ای که شما گفتید بسیار اساسی است. ما اینقدر در این سی سال از این خط کشی ها و فاصله هایی که حاکمیت بینمان انداخته چشممان ترسیده که هر لحظه نگرانیم نکند همه اینها توسط گروههایی که منتقدان حکومت هستند هم تکرار شود. مخصوصا افرادی مثل من که طی سی سال گذشته فقط به خاطر اینکه تفکر متفاوتی داشتیم همیشه دچار خودسانسوری ویا سانسور حکومتی شده ایم.

  2. فاطمه شمس گفت :

    رهای عزیز سلام
    دوست نادیده ای به مطلب شما در وبلاگم لینک داده بود و این طور شد که به اینجا رسیدم و دیدم که نوشته من در باب حمله به جلسه دعای کمیل منجر به سوء برداشتی از سوی جنابعالی و برخی دیگر از دوستان شده است. من جدا متاسفم که آن متن چنین برداشتی را به همراه داشته و شما احساس کردید که من دسته ای از هم وطنانم را به دسته ای دیگر صرف مذهبی بودن یا نبودن ترجیح می دهم. بگذارید همین جا بگویم که اعتقاد قلبی من همیشه بر آزادی مذاهب و عقاید بوده و هست و خدا می داند که از ان متن جز دریده شدن حرمت مجلس دعا هیچ منظور دیگری نداشتم. آوردن اسم پارتی هم صرفا به این دلیل بود که وظیفه ای که پلیس امنیت اخلاقی برای خودش تعریف کرده آن است. این به معنای آن نیست که من این عملکرد و وظیفه را تایید می کنم. به هر حال متاسفم که چیزی که همه عمر دغدغه خود من هم بوده اکنون به خاطر نارسایی کلمات و ناتوانی من در رساندن منظورم اینقدر شبهه ایجاد کرده است.

    امیدوارم این توضیح مختصر راهگشا باشد
    زنده و سرسبز باشید
    فاطمه شمس

    ليلا: ممنون از توضیحتون.فکر کنم حالا موضوع کمی برای من هم روشن تر شده. این نوشته ها کمک میکند که ما درهای گفتگو با همدیگر را باز نگه داریم و سعی کنیم نقاط شاید نه چندان روش حرفهای همدیگر را بهتر بفهمیم و درک کنیم. شاید ترسهایی هم که داریم به مرور کم و کمتر شود.

  3. شادی گفت :

    ممنون رها جان، من پیام خانم شمس را نخوانده کامنتم را گذاشتم. از تاریخ کامنتها هم مشخص است! اما برایم جالب بود که بدون اینکه ایشان را دیده باشم یا بشناسم همان حرفها را -قبل از او- زدم. راستش را بخواهی من به این نتیجه رسیده ام که اصلاح طلبان کم کم دارند متوجه اشتباهاتشان می شوند و فرزندانشان از انها درس می گیرند. محسن کدیور علنا گفته که نه تنها با حجاب اجباری، که با هر چیز اجباری دیگر مخالف است. خاتمی هم تلویحا همین را گفته انجا که گفته می خواهند به زور مردم را به بهشت ببرند. مهاجرانی به اشتباه بودن اعدام ها اعتراف کرده. باید امیدوار بود.

    من هم امیدوارم همه این به جای خدا قضاوت کردن ها و خوب و بد کردنها از قوانین ما برداشته شود و کم کم در جامعه جا بیافتد. آره، گفتگو خیلی خوب است!

  4. سحر گفت :

    رها جان حساسیت تو رو درک می کنم، من اهل وبلاگ نویسی نیستم ولی اگر بودم حتما در مورد درد افرادی مثل خودم هم می نوشتم که به دلیل یک سری اعتقادات نه اهل پارتی رفتن بودیم و نه به خاطر تند روی ها و سوء برداشتهایی که در افراد به اصطلاح مذهبی میدیدیم اهل نماز جمعه و زیارت عاشورا و…. نماز و روزه و حجابمان شخصی بود. به همین خاطر هم از هر دو طرف طرد شدیم. همیشه حسرت این را می خورم که در دوران کارشناسی که بچه های دانشکده به دو گروه تقسیم شدند، چون در استاندارد هیچکدام نمی گنجیدم به ظاهر با هر دو طرف دوست و در باطن هر دو طرف با من بیگانه بودند. خط کشی های این سی ساله همه مارا از هم جدا کرده بود!

  5. ترسا گفت :

    بحث شما نیست خانوم شمس. ما همگی شما رو بارها عیان و نهان ستایش کردیم. بحث نشون دادن حساسیته. این بار بهونه اش شما بودی. ریشه خیلی از مصائب ما نادیده گرفته شدن مزمن حقوق اولیه مون بوده و بروز ندادن حساسیت جمعی نسبت به اون تضییع حقوق. تا وقتی آدمها حقوق خودشون رو جدی و با صدای بلند مطالبه نکنند نباید انتظار داشته باشی حقوق شما و محمدرضای عزیزت رو پیگیر باشند. بنابراین من اگر جات بودم این اعتراض رها و همفکرانش رو به فال نیک می گرفتم.

  6. ندا گفت :

    سلام
    خیلی خوشحالم که همچین بحثایی بین ما ایرانی های از هم دورمانده در این سی سال داره جون میگیره…. چه کسایی که پارتی میرنو خوش میگذرونن, چه کسایی که در مراسم دعا به لذت و سرخوشی میرسن, همه و هموه هموطنای ما هستن..همه عزیر و محترم هستند … البته تا وقتی که به هم دیگه احترام بذارن و همدیگرو تحقیر نکنن…. اینجوری ایران میشه مال همه ایرانیها

  7. کاوه گفت :

    بحث جالبی بود

  8. مسعود گفت :

    دوست عزیز. شما احتمالاً سنتان قد نمی دهد و شاید هم حرف من را باور نکنی اما من از روی وظیفه و برای حفظ در تاریخ این را می گویم. اولین گروهی که لااقل در دانشگاه ها این رسم لو دادن بچه ها و ریختن توی پارتی و برنامه موسیقی و غیره را رسم کرد همین انجمن اسلامی و دفتر تحکیم وحدت بود که ما آن وقتها می گفتیم تحکیم وحشت.
    اینها توی دانشگاه گوش بودند که یک وقت یک نفر از پارتی یا اینجور چیزها حرف بزنه تا براش پاپوش بدوزند. چه بسیار دانشجوهایی که با راپرت تحکیم وحدت از دانشگاه اخراج شده اند.
    اینها برنامه های موسیقی را بهم می ریختند. کیف دخترها را برای کشف یک ماتیک زیر و رو می کردند. شب می ریختند توی خوابگاه دانشگاه آن هم بی خبر که مثلاً نوار غیر مجاز ته چمدان کسی نباشد باشد. وای به حال کسی که رو می کرد پاسور دارد یا حتی دیده است.
    این خانم شمس و همسر محترمشان و اهالی آن دعای کمیل کذایی همین ها هستند و باقی مانده همان تحکیم وحشت. من تعجب می کنم از اینکه نسل جدید بدون توجه به تاریخ اینقدر ساده دلانه فریب اشک تمساح اینها را می خورد.

  9. Amir گفت :

    سلام…جالب بود ..به من سر بزنید….ممنونم

    http://amirkaraj.۳۳ir.com

  10. Amir گفت :

    سلام…در صورت تمایل به وبلاگ من سر بزنید
    ممنونم

    http://amirkaraj.۳۳ir.com

  11. Amir گفت :

    سلام…در صورت تمایل به وبلاگ من سر بزنید
    ممنونم

  12. Neda گفت :

    سلام

    مسعود خان در مورد فاطمه و همسرش اشتباه قضاوت كردي.

  13. سارا گفت :

    سحر جان کاملا درک می کنم که چه می گویی. این مشکلی است که می توانم عمیقا درکش کنم و در ضمن لیلا جان مرسی که یک نمونه کوچک شده ای از جامعه مدنی را در وبلاگت فراهم کردی

  14. برزو گفت :

    رها خانوم
    واقعا درست میگی ،دمت گرم
    حالا که یقه خودشونم داره یه کم فشار داده میشه شاید متوجه یه چیزایی بشن
    مرسی

  15. امیرحسین گفت :

    “رها خانوم
    واقعا درست میگی ،دمت گرم
    حالا که یقه خودشونم داره یه کم فشار داده میشه شاید متوجه یه چیزایی بشن
    مرسی”

    خانم رها
    شما از مذهبی ها می ترسید من هم از این ترس شما می ترسم
    خیلی راحت جاها عوض می شود. تاریخ گواه است
    زمان شاه این مذهبی ها تحت فشار بودند و به خودشان اجازه می دادند درباره ی هر کسی که مذهبی نیست، خیالبافی کنند. ازش دیو بسازند
    می بینم که همین مسأله داره به صورت برعکس تکرار می شه
    ما همه انسانیم. به همه مون ظلم شده
    آقا برزو! خوشحال نباشید از این که “یقه ی کسی فشار داده شود”
    این خوشحالی شما مقدمه ی یک دیکتاتوری تازه در شکل و شمایل تازه است

  16. علیرضا ص گفت :

    پیامبر اسلام اسلام مسجد ضرار را خراب کرد، حالا اینها آمده اند دعای کمیل ضرار برپا می کنند و وقتی که می خواهند این مجلس را تعطیل کنند فریاد وا اسلاما سر میدهند البته داستان از پارتی آمدن آن دو جوان راهم به آن اضافه می کنند، که معلوم نیست واقعیت داشته باشد و اگر هم واقعیت داشته باشد جرم آنها بجای خود، جرم «دعای کمیل سیاسی برای تقویت جناح باطل» هم بجای خود. واقعا که با این کنار هم چیدن ها، خوب شبهه ساخته و مردم را تحمیق می کنند.

  17. الیاس پهلوان گفت :

    سلام
    در کشور بزرگی مثل ایران احترام به حقوق یک‌دیگر می‌تواند، راه‌گشای خیلی از مشکلات اقوام و به طور کل جامعه‌ی بزرگی ایرانیان باشد.

  18. کسی از گربه‌های ایرانی خبر نداره « روزنوشت های یک Teenager گفت :

    […] از ساختمون خودش رو پرت کرد حالم بد شده بود و ناگاه یاد این نوشته از وبلاگ رها […]

نظر بدهید

*
To prove you're a person (not a spam script), type the security word shown in the picture. Click on the picture to hear an audio file of the word.
Click to hear an audio file of the anti-spam word


Free counter and web stats