من از اینها میترسم!
دو گروه هستند که من خیلی ازشون میترسم و بیشتر اعضاشون هم خارج از ایران زندگی می کنند.
اول. سلطنت طلبهایی که هنوز میگن "آریامهر" و کورش رو میپرستم و نمونه وطنیشون سفره هفت سین رو سر قبر کورش پهن میکنن و به جای قرآن شاهنامه میذارن و هر کدوم هم یکی یه از این گردنبندهای اهورا مزدا به گردنشون آویزونه. این گروه به ایران "متمدن" قبل از ورود اعراب به چشم مدینه فاضله نگاه میکنن. این متمدن رو بخونید "غربی". یعنی اینکه ایران اون دوره چیزی نزدیک به مدرنیته غرب بوده پس لایق پرستیدنه.
دوم. کسانی که به طرز غلو آمیزی پرچم مبارزه با هر چه که "غربی" هست دست گرفتن. اینها به هر چیزی که باعث بشه رسانه های غربی ازش استفاده کنن و احتمالا تصویر ناخوشایندی از جهان سوم به طور کلی و ایران به طور اخص نشون داده بشه, به شدت واکنش نشون میدن. خوب ظاهرا یه خرده "چپ" هم میزنن. غرب به سرکردگی آمریکا برای اینها چیزی هست که همیشه باید ازش اعلام تنفر کنی. هر چی بدبختی هم خاورمیانه و این جهان سوم میکشه از دست این نگاه اورینتالیستی و امپریالیستی غرب هست.
ترس از گروه اول به خاطر اینه که اگه یه زمانی قدرت دستشون بیفته همون راه رژیم سابق رو قراره ادامه بدن. و به اسم اعتلای نام ایران و فرهنگ آریایی باید " سرتاپا غربی بشیم". این تلویزیون های لوس آنجلسی نمونه این آدمها رو زیاد دارن. در حالیکه پرچم شیرخورشید دستشونه از هر ده کلمه,نه کلمه رو انگلیسی میگن.
گروه دوم هم به خاطر اینکه هیچ بهانه ای دست غرب نیفته و تو بوق و کرنا نره با سیاستهای داخلی و خارجی محافظه کارهای ایران خیلی وقتها همصدا میشن و به راحتی میتونن چشمشون رو به هر چی مصیبت و بدبختی و ناعدالتی تو کشور ببندن. ا ح میشه براشون سمبل مبارزه با استعمار و صهیونیسم جهانی.سیاستهای داخلی رو نادیده میگیرن و برای سخنرانی ها در مجامع بین المللی به به چه چه میکنن بدون اینکه اشاره ای کنن به مصائبی که همین " سیاست خارجی" برای کشور به ارمغان آورده. نمونه اش رو در همین نیویورک دیده ام از این چپهای سابق که حدود سی ساله تو آمریکا زندگی میکنه و میگه :"نمیدونم ایرانیها چرا اینقدر مینالن؟ وضعشون خیلی هم خوبه." و البته افتخارش اینه که وقتی جناب رییس جمهور در نیویورک بودن باهاش عکس یادگاری گرفتن.
گروه دوم یه جورایی گفتمان شریعتی رو به یاد آدم میاره و گروه اول هم گفتمان پهلوی . یعنی گفتمانهای سی سال پیش. به نظر من هر دو گروه دو سر افراطی یک طیف رو تشکیل میدن. چیزی که درشون دیده نمیشه اعتداله. هر دو گفتمانی که به نظر میاد برای آینده ایران کمکی نخواهد کرد.
اردیبهشت ۲۲م, ۱۳۸۸ at ۹:۲۵ ق.ظ
من فکر نمی کنم ترسی داشته باشند، چون هر روز دارن کم کم تر میشن
اردیبهشت ۲۲م, ۱۳۸۸ at ۴:۱۹ ب.ظ
دورود بر شما
دوست گرامی ترس شما بیجا نیست چراکه عملکرد سلطنت طلبان پوشالی قبل از انقلاب
منجر به خروش ملت شد روشن است و امروز مدافعان انقلاب مردم از نوع محمود نکبتش که سنگ اصالت اندیشه اسلامی رابه سینه میکوبد .اما چیزی که من بهش اعتقاد دارم این است که محمدرضا پهلوی با وجود اسم مسلمانیش هیچگاه از دین سواستفاده نکرد ومردم رابه سخره نگرفت.من بهش نمره مثبت میدم اما ازش دفاع نمیکنم.
امروز میبینیم که خیلی راحت به نام دین چه کثافت کاریهایی صورت نمیگیردچه راحت با وقاحت دروغ میگن.چه راحت رهبر از عملکرد نا صوابشان پر فسادشان در مملکت داری دفاع میکنند.و….
اگر این خیمه شب بازیها امروز نباشه آقایان باید کرکره شان را پایین بکشند و نون خشک سق بزنند ور دل زنانشون یه قول دوقول بازی کنند.
از قدیم( گفتن از ماست بر ماست).
اردیبهشت ۲۲م, ۱۳۸۸ at ۸:۱۱ ب.ظ
اول اینکه:
(من دوست تو و دشمن عقاید تو هستم اما آمادهام در راه آزادی عقیدهات جان خود را فدا کنم)
دوم اینکه:
من از کسانی میترسم که بعد از سی سال عمرِ رژیمی که چیزی جز اعدام و نفرت در کارنامهء خود نداشت، برای کاندیدا های این رژیم دست میزنند و آنها را نمایندهء خود میدانند!!
و سوم اینکه:
به امید روزی که سلطنت طلبها، چریکهای فدایی، حزب اللهی ها، توده ای ها، مجاهدین خلق ایران و ….. در کنار هم به گفتگویی بدون حب و بغض بپردازند و هدف آنها تنها سربلندی ایران عزیزمان باشد.
بهتر است قبل از ترسیدن از مخالفانمان با خود صادق تر باشیم که ایا، ظرفیت گوش دادن به آنها را داریم؟ آیا آنها را یک شهروند ایرانی میدانیم؟ هر چند که مخالف ما فکر میکنند!
و در آخر :
هم اکنون که سعادتِ زندگی در غرب را داشته ایم و آن را نیز تجربه میکنیم ، دموکراسی آنها را هم بیاموزیم.
با سپاس از شما سرکار خانم رها. موفق و سر بلند باشید.
اردیبهشت ۲۲م, ۱۳۸۸ at ۸:۳۵ ب.ظ
ترس شما قابل درك است.افراطي گري بلاي اين مملكت شده.يكي غربي و يكي عربي!!هركدوم راه خودشان را مي روند بدون توجه به مملكت و اينده ايران.هركدوم با خيره سري يه سوراخ توي بدته اين كشتي در حال غرق درست ميكنن.
قبلي ها سوراخاي خودشون رو به اسامي ديگه درست كردن.
افراطي گري دو سويه باعث وباني درگيريهاي ۶۰ شد.
افراطي هاماننددولبه يك قيچي مشغول دريدن اين مملكت هستند.اونا رو از ميون خودمون طرد كنيم.جامعه ايراني در اعتدال فكري شكوفا ميشه.
چنين روزي خواهد رسيد؟
اردیبهشت ۲۲م, ۱۳۸۸ at ۱۰:۱۹ ب.ظ
يك دوست.اينهايي كه شما اسم اورديد هرگز بر سر يك ميز نخواهند نشست!!!اتها به خون هم تشنه اند.اين را ثابت كرده اند.وقتي به ديگران جلاد ؛قاتل و شكنجه گر مي گويند و وعده هم مي دهند كه اگر روي كار بيايند انتقام خون شهيدان را مي .يعني جلادان اينده در راهند!!در اين سنگهاي اسياب ؛جلاد و شهيد ؛مردم ايران خرد و ريزه ريزه مي شوند.هيچ لبخندي از انها نديده ايم و گمان نميكنم عمر ما كفاف بدهد براي چنين روزي.
من براي عقيده كسي جان نمي دهم ولي برايش احترام قائل هستم و انتظار دارم او هم همين گونه باشد.
اعتقاد دارم دمكراسي غربي مايه سعادت بشري است.من مسلمان در چنين دمكراسي بهتر ميتوانم مسلمانيم را حفظ كنم تا درجمهوري اسلامي.
اردیبهشت ۲۳م, ۱۳۸۸ at ۸:۲۷ ق.ظ
به نظرم در شرایط فعلی فکر کردن به این دو گروه ما را از فکر کردن به گروه سوم که همگی به خوبی میدانیم که کیستند و چه می خواهند غافل می کننند.
گروه اول و دوم که در حال حاضر هیچ گوشه ای از قدرت را در دست ندارند و هیچ آینده ای هم برای ایشان متصور نیست.
اردیبهشت ۲۳م, ۱۳۸۸ at ۱۰:۵۶ ق.ظ
آفرین.. منتظر بودم یکی غیر از خودم ترس از این دو گروه رو بیان کنه که تو کردی. مرسی
اردیبهشت ۲۳م, ۱۳۸۸ at ۱۱:۱۴ ق.ظ
افراط و تفریط جزو خصوصیات مردم خاورمیانه است . در ترکیه و ایران و اسرائیل ؛ هرکدام یکجوری دچار افراط و تفریط شده اند . دیگه نمیخوام از عملیاتهای انتحاری در پاکستان و عراق یا خشونت احمقانه در عربستان نام ببرم . نتیجه هر دو هم سقوط از پشت بامه منتها یکی از اینطرف و آن یکی از طرف دیگر . مثل خود من که گاهی چنان در استفاده از اینترنت دچار افراط میشوم که باید ماهی ۳۰ تومان پول قبض تلفن بدم .
اردیبهشت ۲۳م, ۱۳۸۸ at ۱:۱۴ ب.ظ
ليلا موري جان
دخترم
اينجوري مقوله ها را توي همديگه فيتيله نكن. اينها هر كدامشان حساب و كتاب دارند. دلبستگي فرهنگي به ايران قبل اسلام و آويزان كردن نشان فره وهر _ كه توصيه مي كنم بروي و بخواني كه چيست و چه مي گويد _ يك چيز است و سلطنت طلب بودن چيزي ديگر. مي شود آن دلبستگي را داشت و به قواعد مدرن دموكراتيك هم معتقد بود. مگر پاسداشت نياكان _ و نه نياكان عرب ها _ با دموكراسي قابل جمع نيست؟ شما در واقع مي خواسته ايد بگوييد كه شاه اللهي ها و حزب اللهي ها مثل همند. بله اين درست است اما حق نداريد به هزاران آدم روشنفكر و مدرني كه به ايران قبل اسلام هم دلبستگي دارند و شايد دموكرات تر از شما هم هستند برچسب بزنيد…
اي بابا عجب حالي دارم من!
برو عزيزم برو از هردوي اين گروه ها بترس
اردیبهشت ۲۳م, ۱۳۸۸ at ۴:۳۹ ب.ظ
من فقط و فقط و فقط از آخوندها می ترسم که چند بار زن گرفته اند و چندتا هم صیغه دارند و این همه زمینها و خانه های مردم را مصادره کرده اند و اکنون دارای دهها و صدها میلیارد تومان ثروت هستند ولی قبل از انقلاب روضه برای پنج تومان میخواندند و با زکات مردم زندگی میکردند. من فقط و فقط از آخوندها می ترسم زیرا حکم یک خدای قهار جبار را در دست دارند و با خیال آسوده و وجدان آرام در زندانها به دختران مردم تجاوز میکنند
من فقط و فقط و فقط و فقط از آخوند می ترسم زیرا زور دارد و وجدان ندارد. شاخ دارد و عقل ندارد
اردیبهشت ۲۳م, ۱۳۸۸ at ۵:۴۴ ب.ظ
درود بر تو که می ترسی
این دستاورد خوبی است که ترس را در ما نهادینه کرده اند آخوندهای آدمخوار!
از اينکه از يکديگر بترسیم، به هم شک کنیم و سايه ی هم را با تير بزنیم، به قول ادیسون (!) آب را گل آلود کن و ماهی بگیر.
گرامی هم میهن، اینجوری نگاه تنفر آمیز يک جانبه ويژه ی آخوندهاست، بيا بیاموزیم هر چیزی که دوست نداریم، بد نیست، و هر چیزی که از دیدگاه ما زيبا نیست، زشت نيست به اين می گويند تفاوت ديدگاه، بقول ادیسون اگر شما از قرمز خوشت میاد و من از آبی، هر دوتاش قشنگه می خوام اینو بگم ولی نمی دونم به زبان شیرین فارسی چی می شه؟ خودت می دونی که؟؟
قربانت
شهسوار تنها
پ.ن: راستی به ما هم سر بزن، کامنت یادت نره، تبادل لینک هم قبول می کنیم
پ.ن.ن: آب حوض میکشیم، پیرزن زنده می کنیم، برف هم پارو می کنیم
چقدر هنر داشتیم و خبر نداشتیم
راستی می تونی این \”ارسال نظر\” رو بکنی \”فرستادن دیدگاه\”؟ آدم با دیدن \”ارسال\” یاد یه چیز ی می یفته گلاب به روتون
اردیبهشت ۲۳م, ۱۳۸۸ at ۱۱:۰۴ ب.ظ
بهنام جان. انسانها همیشه در تضاد هستند. در یک خانوادهء ۵ نفری هیچکدام از اعضای خانواده همیشه یک فکر و یک نظر ندارند، بلکه با نظرات و عقاید گوناگون زیر یک سقف با مسالمت زندگی میکنند ( البته نه همیشه!).
بحث روی همین موضوع است دوست گرامی.
قرار نیست که همهء گروهها و سازمانها و تشکلهای سیاسی یک جور فکر کنند. از شخصي پرسيدند رمز موفقيت چيست و او گفت : {{رمز موفقيت را نمي دانم اما رمز شكست اين است كه بكوشيم رضايت همه را به دست آوريم.}}
دوست عزیز و بزرگوار،” هنر ” بحث و گفتگو کردن، چیزی است که هر کسی از آن بهره نبرده است، این که ما ایرانی ها در مواقعی که از منطق و خِرد و آگاهی بدور میشویم؛ با اَنگ زدن، یا تهمت زدن و …. ترور شخصیتی میکنیم، به فرهنگ ضعیف مان بر میگردد که باید روی آن کار شود، و با چه کنم چه کنم هم کاری از پیش برده نمیشود.
۱-شما فرمودید: (اينهايي كه شما اسم اورديد هرگز بر سر يك ميز نخواهند نشست!)
اگر چنین باشد که شما میگویید؛ پس باید بی خیال ایران شد و به نام جعلی خلیج ع ر ب ( خلیج همیشه فارس ایران) و یا اعدام کودکان ایرانی و یا زندانی شدن روزنامه نگاران و به تاراج رفتن مملکتمان و ……و یا حتی تکه تکه شدن ایران عزیز هیچگونه عکس العملی نشان ندهیم!
۲- شما فرمودید:
(آتها به خون هم تشنه اند.اين را ثابت كرده اند.وقتي به ديگران جلاد ؛قاتل و شكنجه گر مي گويند و وعده هم مي دهند كه اگر روي كار بيايند انتقام خون شهيدان را مي .يعني جلادان اينده در راهند!)
من خیلی خوش بینانه تر نسبت به این مسئله نگاه میکنم. به این دلایل که
اول: ملت ایران ۳۰ سال تجربهء تلخ جمهوری اسلامی را داشتند.
دوم: نسلهایی که برای ایدئولوژی سازمانهای خود جان میدادند؛ یا از بین رفتند یا چنان پیر و فرتوتند که از پس خانواده های خودشان بر نمی آیند چه رسد به خون و خونریزی یا انتقام گیری !
سوم: شعارهایی که بعضاً شنیده میشود به این مظمون که: با تغییر حکومت جمهوری اسلامی
حمام خون را میوفتد و…… البته این هم اجتناب ناپذیر است و هیچ تضمینی بر عدم انتقام گیری نیست. اما باید توجه داشت مگر همین الان وضعیت چگونه است؟! برای بدست آوردن یک چیز با ارزش باید چیز دیگری را از دست داد.
اما نکته اینجاست که با بستر سازی مناسب که همین گفتگوهای بدون غرض و مرض است، میتوان به پیشبرد دموکراسی در کشور عزیزمان کمک کرد و به آینده ای زیبا امیدوار بود، و این راهی نیست که یک شبه طی شود بلکه نیاز به زمان دارد.
چهارم:
شما فرمودید:
((اعتقاد دارم دمكراسي غربي مايه سعادت بشري است.من مسلمان در چنين دمكراسي بهتر ميتوانم مسلمانيم را حفظ كنم تا درجمهوري اسلامي.))
همین دموکراسی غربی که شما هم اکنون در آن آزادانه دین اسلام خود را دارید؛ و خدای محمد را میپرستید؛ بعد از چندین قرن اعدام و قتل و ترور دگر اندیشان؛ به این مهم (”دموکراسی”) دست پیدا کرده است.
آنها هم از کشته، پشته ساختند، و قرنها تلاش کردند و کبارزه کردند تا هم اکنون شما و امثال شما در آن ممالک آزادانه دین خود را دارید و به شما ممنوعیت دینی یا سانسور فکری و ….. تحمیل نمی شود.
و در آخر:
فکر میکنم با وجود هموطنانی آگاه مانند تو، دوست عزیز آیندهء ایران بسیار روشن و زیبا خواهد بود.
پاینده باد ایران.
اردیبهشت ۲۳م, ۱۳۸۸ at ۱۱:۵۳ ب.ظ
خانم لیلای موری عزیز
شما فرمودید:
((…..سفره هفت سین رو سر قبر کورش پهن میکنن و به جای قرآن شاهنامه میذارن و هر کدوم هم یکی یه از این گردنبندهای اهورا مزدا به گردنشون آویزونه. این گروه به ایران “متمدن” قبل از ورود اعراب به چشم مدینه فاضله نگاه میکنن. این متمدن رو بخونید “غربی”. یعنی اینکه ایران اون دوره چیزی نزدیک به مدرنیته غرب بوده پس لایق پرستیدنه…))
اول اینکه : اسم آن گردنبند فروهر است نه اهورا مزدا، که نشان شاهنشاهی هخامنشی و آیین زرتشت است و اَهورامَزدا نامِ خدای یکتا در مزدیَسنا است.
دوم اینکه : من همین الان گردن بند فروهر در گردنم دارم، و تا کنون سعادت این را نداشتم که در اول فروردین ماه در جشن باستانی عید نو روز بر “مزار کورش کبیر” باشم. بنظر من هم قرآن با سفرهء هفت سین هیچگونه سنخیتی ندارد و ۱۰۰ البته اگر شاهنامه در دست رس داشته باشم حتماً آن را روی سفرهء هفت سینمان میگذارم و در غیر این صورت کتابی دیگر؛ که هیچ گونه وجه مشترکی با دیگر وسایل سفرهء هفت سین ندارد را روی سفره قرار نمی دهم. و با کمی ( خیلی کم ) مطالعه تاریخ می توان به راحتی علت را جویا شد.
سوم اینکه: با توجه به اینکه در این شرایط که دولت جمهوری اسلامی سنگ اعراب را به سینه میزند و دلار های نفتی ملت ایران را که سرمایه های آیندگانمان هست را دو دستی به اعراب تقدیم میکند، و علناً به ملت ایران دهن کجی میکند؛ و حتی با انتخاباتی که دقیقاً مانند یک خیمه شب بازی است و هر کودکی از دروغ بودن آن اطلاع دارد سر ملت را گرم میکند، کسانی که بر مزار کورش کبیر سفرهء هفت سین می گسترانند، ارزش کارشان خیلی بالاست و این خود به غیر از مسئلهء اعتقادی و تاریخی؛ یک نوع مبارزهء منفی با تفکر ولایت فقیهی است و چیز بدی در آن دیده نمیشود که شما و تعداد قلیلی از دوستانتان از آن میترسید.
و در آخر : من شخصاً با “کورش” پرستی یا “خاک پرستی” مخالفم، و کورش کبیر کسی نیست که من یا تو و یا دیگران بخواهند” او “را تعریف کنند و یا از او دفاع کنند و یا رد کنند.
همینقدر که منشور حقوق بشری که کورش کبیر آن را تدوین کرد امروز سرمشق و سر لوحهء همهء کشورهای دنیا است، خودش خودش را تعریف میکند.
پاینده باد ایران
اردیبهشت ۲۴م, ۱۳۸۸ at ۴:۳۶ ق.ظ
خانم لیلا موری، بنده تا کنون اسم شما را نشنیده بودم ؛ تا اینکه لینک مطلبتان را در بالاترین دیدم. در جستجو در گوگل متوجه شدم که فعال جنبش زنان هستید و حتی نتیجه ۱۲۲۰۰ برای نام شما در گوگل موجود می باشد، این بیشتر ترغیبم کرد که پاسخ مطلبتان را بدهم .
شما مطلبی را نشر داده اید که به نظر می رسد که از تجربیات شما نشات می گیرد یعنی متکی بر هیچ آماری نیست ، مطلبی که بزرگترین عیبش کلی گویی محض است نظیر آراء ناپسند عوام در مورد بعضی اقوام ایرانی.
در ایتدا لازم می دانم که بگویم که بنده مطمئنا از دسته دومی نیستم که در مطلبتان اشاره کرده اید، اما اشتراکاتی با دسته اول دارم ، سلطنت طلب نیستم؛ اما کورش را بسیار دوست می دارم و همچنین فردوسی بزرگ را.
از شما می پرسم که آیا هرکس بگوید کورش و حتی سفره هفت سین در آرامگاه این بزرگ مرد برپا کند ،کار ناپسندی می کند؟
از شما می خواهم یک بار دیگر به گزاره هایی که مطرح کرده اید نظری بیاندازید: « ایران “متمدن” قبل از ورود اعراب به چشم مدینه فاضله نگاه می کند این متمدن رو بخونید “غربی”. یعنی اینکه ایران اون دوره چیزی نزدیک به مدرنیته غرب بوده پس لایق پرستیدنه.»
آیا چیز قابل فهمی از آن متوجه می شوید؟ آیا معنی مدرنیته را می دانید؟ آیا تاریخ ایران را می دانید که اینگونه از آن سخن می گویید؟ آیا افرادی که شما گزاره بالا را به آنها نسبت داده اید وجود خارجی دارند یا اساسا زاییده ذهن شما هستند؟
من بسیار به کورش و امپراتوری هخامنشی ارادت دارم ، دست کم به دو دلیل : نخست به خاطر برپایی کشور ایران ، و دوم به خاطر رعایت آزادی های مذهبی و فکری و قبول پلورئالیسم فرهنگی در زمانی که دست و پا بریدن انسانهای بیگناه ، عملی افتخار آمیز تلقی می شد. رعایت این امور که اکنون به عنوان حقوق بشر به رسمیت جهانی رسیده البته بعدها در امپراتوری ساسانی و با به قدرت رسیده دینمداران زرتشتی بر باد رفت. بنابراین به برهه ای از تاریخ میهن مان می بالیم ( امپراتوری هخامنشی ) که نفس انسان بودن اهمیت پیدا کردو به آن مرد بزرگ ( کوروش کبیر) که برپا دارنده این امور بود.
البته من گردبند فروهر هم به گردن نمی اندازم و حتی به آرامگاه آن مرد بزرگ نرفته ام.
واژه متمدن را داخل گیومه گذاشته اید گویا از سر تحقیر یا تمسخر ؛ از شما می پرسم آیا رعایت حق زنان ( به گواهی لوحه های خشتی تخت جمشید) و رعایت آزادی فکری و مذهبی جزو ملزومات تمدن نیست؟ پس چرا به تحقیر یا تمسخر از آن دوران یاد کرده اید؟
گزاره دیگرتان « این متمدن رو بخونید “غربی”.» را از کجا آورده اید؟ رعایت حقوق انسان آیا غربی ، شرقی دارد؟ آیا وابسته به زمان یا مکان خاصی است؟ از شما که در راه آزادی زنان فعایت می کنید ، می پرسم ، واقعا اینها را نمی دانید؟
و اما در مورد « جای قرآن شاهنامه میذارن » ؛ از این موضوع ناراحتید؟ چون حتما قران باید یه سر سفره مردمی باشد که خون پدرانشان برای گرداندن آسیاب جاری شد تا فلان سردار اسلام نان بخورد؟ به مسلمانی تان برخورد که هم میهنان غیرتمندی حداقل فراموش نکرده اند که پدرانشان کشته شدند و مادران و خواهرانشان به مدینه برده شده و فروخته شدند تا اسلام « دین صلح» بر این مملکت حکمفرما شود؟
آیا شاهنامه را خوانده اید ؟ مطمئنم که نخوانده اید که اینگونه می نویسید. آیا میدانید مطلب سخیفی که به همین زبان ( فارسی دری) که نوشته اید؛ به برکت شاهنامه زنده شده است؟ در مورد بزرگی های این کتاب بزرگ لازم نمی بینم چیزی بگویم.
در پاراگراف چهارم مطلبتان هم به غلط نقل قولی را به رژیم سابق نسبت داده اید، «” سرتاپا غربی بشیم”. » خانم ، این جمله از بزگمرد نازنین، ملکم خان ناظم الدوله است که در دوران سیاه عهد قاجار یک تنه به جنگ جهل و خرافات رفت و برای پیشرفت کشورش کوشید ف هرچند که افراطی گری موجود در این جمله را باید در شرایط زمان او و زحماتش و و منظوری که او از بیان این جمله داشت درک کرد.
سخن آخرم با شما این است که با این بضاعت و اندوخته دانش و تجربه تان در راه احقاق حقوق زنان میهن تلاش می کنید؟
بهتر نیست که قدری مطالعه کنید و حداقل تاریخ مملکتتان را بهتر بشناسید؟
اشعاری هم از بهترین فرزندان این خاک، فردوسی بزرگ به شما یادآوری می کنم، باشد که سری هم به این شاهنامه بزنید :
چو با تخت منبر برابر کنند همه نام بوبکر و عمر کنند
تبه گردد این رنجهای دراز نشیبی درازست پیش فراز
نه تخت و نه دیهیم بینی نه شهر زاختر همه تازیان راست بهر
…
ز پیمان بگردند وز راستی گرامی شود کژی و کاستی
….
رباید همی این از آن ، آن از این ز نفرین ندانند یا آفرین
نهان بدتر از آشکارا شود دل شاهشان سنگ خارا شود
بد اندیش گردد پدر بر پسر پسر بر پدر همچنین چاره گر
شود بنده بی هنر شهریار نژاد و بزرگی نیاید به کار
…
زیان کسان از پی سود خویش بجویند و دین اند آرند پیش
خداوند ، ایران را بپاید.
پیام
اردیبهشت ۲۴م, ۱۳۸۸ at ۶:۳۰ ق.ظ
اتفاقا من فقط از این ۲ گروه نمی ترسم البته اگه شما هم بیشتر با تفکرات و اعمال این گروه ها آشنا بشید می بینید که چه طبل های تو خالی هستند و البته که هر دو گروه هم رو به زوال اند اگر چه این جور به نظر نمی رسه ولی واقعیت اینه که این دو گروه به دلیل نوع نگاه ایدئولوژیک به مسائل و نظر قطعی در باره ی همه ی موضوعات دچار بن بست شدهاند.
اردیبهشت ۲۴م, ۱۳۸۸ at ۱۰:۰۷ ق.ظ
فرقی نمی کنه که به ۱۴۰۰ سال پیش اعتقاد داشته باشی یا ۳۰۰۰ سال پیش،به هر حال پیشرفت نمی کنی!
اردیبهشت ۲۴م, ۱۳۸۸ at ۱۰:۱۳ ق.ظ
يك دوست عزيز
با نوشته هاي مقدمه اتان موافقم.
۱- نبايد بي خيال شد.همين نوشته هاي شما و من ؛ همين را نشان مي دهد.بي خيالي ممنوع!!
“آنها” را با “ما”يكسان ندانيد.آنها با زبان مسلسل با ديگران صحبت مي كنند.حتي با خودشان.تصفيه هاي استاليني درون گروهي چه قبل از انقلاب و چه حالا.حاكمان و اپوزيسيون.هر دو در اين مورد مزين به داستانهاي خون آلودي هستند.
۲-باز هم ميگويم تشنه اند به خون يكديگر .پلي بين انها وجود ندارد .
اما من هم رگه هايي از خوش بيني را دارم.
اول: تجربه تلخ گذشته عده اي از مقامات را سر عقل آورده و از بسياري اعمال خود تبري مي جويند.خانه نشين كردن تعدادي از افراد و بدرقه در سكوت آنها مانند اقاي خلخالي و لاجوردي ؛ به دنياي آخرت نمونه هايي از اين دست مي باشد.
بايد سرعقل آمده ها را وادار كرد روش انساني را در مملكت داري رعايت كنند.
خودشان هم از “مسلمان سازي” مردم ايران و جهان خسته شده اند.
دوم:نسلي كه براي ايدئولوژي سازمان جان بدهد وجود ندارد.اما من از همان فرتوت ها مي ترسم.آنها فلسفه مي بافند…دستور مي دهند…..و همان جوانهاي معصوم ،براي انتقام خون شهيدانشان ، چوبه دار برپا مي كنند.
راستي؛ حضرات وقتي بر سر قدرت امدند؛ جوان بودند يا فرتوت و پير؟؟؟!!
سوم:بله اجتناب ناپذير است حمام خون آتي!!
الان وضعيت خوب نيست. تاريخي پر از خشونت دارد.شك نكنيد.! اما آنها چه چيزي را وعده مي دهند؟؟چه ارزش بهتري؟؟ فعلا صحبت چوبه هاي دار است و انتقام.
كدام بهتر است؟
نظام دمكراسي غربي و متكي به ارا مردم راه نجات است.همين جا تمرين كنيم .گفتگو با هم را.
خوشبختانه من در ج.ا.ا زندگي مي كنم.اما اعتقاد دارم دراينجا رفتارم مسلماني نيست.مسلمان نمي بينم .اينجا كسي مسلمان هست كه “ذوب”شده باشد.
اردیبهشت ۲۵م, ۱۳۸۸ at ۱:۵۷ ب.ظ
[…] Original post: من از این دو گروه میترسم! […]
اردیبهشت ۲۶م, ۱۳۸۸ at ۱:۱۵ ق.ظ
ببینید که چگونه این “جمهوری اسلامی” که قرار بود جمهوریت را در کنار اسلام برای ایرانیان به ارمغان آورد، نه دین برایمان باقی گذاشته نه …
ای وای که رفتار نابخردانه و افراطی سردمداران “سیاست دینی” (و شاید دین سیاسی) چنان موج منفی براه انداخته که ما نتوانیم درست بیاندیشیم.
عزیزانی که اسلام را میراث اعراب دانسته اید و ایرانیان را به زور مسلمان شده،
من از شما می پرسم، مگر اسلام را این “بویی نبرده از دین ها(چه رسد به اسلام)” به ما شناساندند. هر فرد آزاده و آزادیخواهی که تعالیم یک دین کامل آسمانی را درک کند و راه و رسم انسانیت را در آن بیابد چه دلیلی دارد که نپذیرد، همانگونه ایرانیان چنین کردند.
من نمی دانم، فردوسی پرآوازه، مگر کجا با اسلامیت (و یا همان آزادگی) به ضدیت برخاسته،
چه گفت آن خداوند تنزیل و وحی
خداوند امر و خداوند نهی
که من شهر علمم و علی ام در است
درست این سخن گفت پیغمبر است
بلکه شاهنامه گرانسنگ خود در جای جایش درس آزادگی می دهد:
مرا مرگ خوش تر از آن زندگی
که سالار باشم کنم بندگی
یا “کورش کبیر” که براستی مایه افتخار آفرینی و غرور ملی ماست چرا در اندیشه بعضی دوستان نماد ضدیت با دین و مکتب و اسلام است.
من اینطور فکر می کنم، که بزرگمنشی و کرامت و صلابت و مردمداری کورش کبیر همان مسلمانی واقعیست که در فطرت هر انسان آزاداندیشی وجود دارد و این بزرگمرد ایرانی به این درجه از کمال رسیده بود.
من احساس می کنم نباید بگذارم این اسلام نماها که فعلاً پرچم اسلام را دزدیده اند، روح پاک مسلمانی را از من بگیرند. هرچند (با این چهره دروغینی که از اسلام نمایانده اند) بسیار سخت است و بگفته یکی از دوستان به ذوب شدن می ماند.