تامل در پرونده دلارا
اعدام دلارا اگر اینکه دلمان را به درد آورد ولی شاید نگاهی به کل روند این پرونده و سوالهای احتمالی بتواند کمک کند به پروندههای احتمالی آینده:
۱- باید اول از خودمان سوال کنیم که آیا روشهای کنونی برای نجات نوجوانان در انتظار اعدام درست هست یا نه؟ یعنی اینکه با تکیه بر اعلامیه حقوق بشر و یا حقوق کودک جلو رفتن مفید است؟ با توجه که دولت هر دو اینها رو فقط امضا کرده ولی در اصل آنها را توطئه های غربیها میداند و به آن عمل نمیکند. شاید باید برای تغییر این قانون باید به اصول دیگری متوسل شد غیر از اعلامیه های جهانی.
۲- برانگیختن حساسیت سازمانهای بینالمللی در بعضی موارد به کمک نجات دادن جان یک نفر از مرگ آمده است. ولی در مواردی هم مثل مورد دلارا و مورد جعفر کیانی که سنگسار شد قاضی پرونده احتمالا به خاطر اینکه فشارهای داخلی و خارجی بار دیگر مانع از اجرای حکم نشود بر خلاف نظر رییس قوه قضاییه و بدون اعلام قبلی فرد را اعدام کرد. آیا این بدین معنی است که قاضیها از روی لجاجت و به خاطر اینکه نشان دهند حکمشان “درست” است بر اجرای حکمشان پافشاری میکنند؟ و هر طور شده میخواهند آن را اجرا کنند؟ یعنی در بعضی موارد امکان دارد فشارها نتیجه عکس دهد؟
۳- آیا همونطور که نیما گفته برای جلوگیری از اعدام یک نفر احساسی کردن ماجرا و قهرمان ساختن از آن فرد کارساز است؟ آیا باعث نمیشود که عکس العملهایی در جامعه به وجود بیاورد مبنی بر اینکه مدافع این افراد به طور کل اخلاقیات را بیخیال شدهاند و فرد را از همه کارهایی که انجام داده است. مبرا دانسته اند؟به این معنا که جامعه در حالت تدافعی میرود و تلاش برای جلوگیری از مجازات اعدام را به معنای تلاش برای نجات جان “خاطیان” و دفاع مطلق از کسانی که “عمل خلافی مرتکب شدهاند” میداند. منظورم این است که شاید ادبیاتی که در خصوص این پروندهها مورد استفاده قرار میگیرد باید طوری تغییر کند که چنین برداشتی برای مخاطب به وجود نیاید. چون در این صورت به نظر میرسد که بدین صورت جامعه به سمتی نمیرود که با مجازات اعدام مخالفت کند بلکه هنوز آن را حقی میداند که خانواده مقتول باید از آن استفاده کنند!
بعد حقوقی این پرونده هم حرفهای بسیاری حتما برای گفتن دارد. من متخصص نیستم ولی موارد بالا به نظرم قابل تامل است.
اردیبهشت ۱۳م, ۱۳۸۸ at ۱۲:۰۵ ق.ظ
با خیلی هاش موافقم!
اردیبهشت ۱۳م, ۱۳۸۸ at ۱۱:۳۹ ق.ظ
کاش پرونده دلارا سیاسی نمی شد!
اردیبهشت ۱۳م, ۱۳۸۸ at ۱۲:۱۱ ب.ظ
نه راستش من موافق نیستم. فرشته سازی از مجرم یا متهم و فشار فعالان حقوق بشر نمی تونه برای خانواده مقتول بهانه ای باشه برای قتل گیرم قانونی!
اردیبهشت ۱۳م, ۱۳۸۸ at ۵:۵۲ ب.ظ
نمایشگاه کتاب؛ کتاب «مثنوی آدم ها»؛ نشر آشیان. کتابی به مثنوی اما دارای مضامین فلسفی و انسان شناسی:
این نه به عنوان کامنت بلکه فقط جهت اطلاع است. ببخشید
اردیبهشت ۲۰م, ۱۳۸۸ at ۱۰:۱۱ ق.ظ
این اتفاق علیرغم تمامی تلخیهای آن دارای عبرتهایی برای ماست اگر فارغ از تعصبات به آن بنگریم:
۱- فرهنگ بی فرهنگی که جامعه وخانواده های ما بسوی آن میرود بنحویکه روز به روز از فرهنگ سنتی خود
بیشتر فاصله میگیرد و درجهت فرهنگ غالب جهانی یعنی فرهنگ غرب براحتی از کنار نکات مثبت آن مانند
قانونمندی - نظم پذیری و مدنیت که پایه واساس فرهنگ غرب است گذشته و تنها ظواهر فریبنده آنرا مانند آزادیهای
ظاهری – روابط آزاد دخترو پسر – عدم نظارت بر فرزندان و حشرو نشر آنها با دوستان و …. از فرهنگ غرب
به عاریت میگیرد غافل از اینکه این ظواهر فرهنگی نیازمند یک پایه واساس قوی ومتناسب با آن میباشد که جامعه
ما دارای آن نیست واین نسخه ایست که فقط در غرب جواب میدهد ونه در ایران .
۲- کمرنگ شدن معنویات (که شاید تنها نقطه قوت جامعه ماست) در خانواده ها بنحویکه حتی در خانواده هایی با تمکن
مالی بالا نیز یک نوجوان ممکن است بدلیل پررنگ شدن نقش مادیات در زندگی وشاید هم برای هیجان وسرگرمی
چه کارها که نکند.
۳- عمق بی نظمی و بی قانونی که در جامعه ما وجود دارد طوریکه حتی یک وکیل ظاهرا معروف که باید با روشهای
حقوقی و قانونی و روانشناسی وکالت بدنبال حل مشکل موکل خود باشد به اختیار یا به اجبار به قول شاکیان با
هوچیگری و سیاسی سازی پرونده باعث پیچیده تر شدن پرونده و جری تر شدن شاکیان میگردد.
۴- سیاست زدگی حاکم بر دستگاه قضائی کشور که جهت ثابت کردن استقلال و قدرت خود به استکبار جهانی !!
ومجامع حقوق بشری حاضر است که حتی خود عدالت را نیز قربانی کند.(ایران ظاهرا عضو پیمان نامه حقوق
کودکان و ملزم به رعایت آن میباشد )
۵- نمونه ای از نقص قوانین کشور که براساس آن اگر یک فرد بزرگسال قتلی انجام دهد محکوم به اعدام میشود
ولی اگر یک کودک این قتل را انجام دهد محکومیت آن مضاعف خواهد شد زیرا اولا تا سن بزرگسالی باید
در انتظار اعدام زندانی شود (که این خود بزرگترین شکنجه جسمی و روحی است) و ثانیا پس از رسیدن به سن
قانونی اعدام شود به عبارت دیگر حکم یک کودک بسیار سنگینتر از یک بزرگسال برای جرمی مشابه است !!!
۶- کمرنگ شدن اخلاقیات در جامعه بنحویکه اعضای یک خانواده حتی پس از گذشت شش سال از حادثه تمامی
وجودشان سرشار از نفرت است وشاید هم فقط به خاطر لجبازی با یک وکیل ویا تسویه حساب فامیلی وشاید هم
بدلیل توصیه برخی سیاسی کاران افراطی حاضرند یک نوجوان هم خون خود را که حتی در کمیت وکیفیت
جرم اونیز جای بحث وجود دارد به طناب دار بسپارند تاشاید بدین طریق آرام گیرند غافل از اینکه این تازه شروع
ناآرامی آنهاست درصورتیکه با بخشش میتوانستند آرامش ولذت گذشت را که اینهمه به آن توصیه شده است را
یک عمر با خود همراه کنند.
۷- بطورخلاصه یک جامعه سعادتمند یا باید دارای سیستم سالمی باشد یعنی دارای نظم وقانون درستی باشد که در این
حالت کنترل جامعه توسط سیستم انجام خواهد گرفت و یا دارای اخلاقیات ومعنویات قوی باشد که در این حالت کنترل
جامعه توسط وجدان افراد جامعه صورت خواهد گرفت ومتاسفانه حالت اول که با روح وفرهنگ ایران ناسازگار است
ودومی نیز بتدریج رو به فراموشی است واین به عهده همه ماست که در حد توان خود سعی در تقویت هر دوی اینها
در خود- خانواده وجامعه خود بکنیم .
به امید روزی که دیگر شاهد اینگونه جرمها واینگونه حکمها نباشیم .