ای زن ای حضور زندگی
همین سه سال پیش بود که روی آسفالت داغ جلوی دانشگاه تهران نشسته بودیم و فریاد میزدیم «من زنم انسانم فرزند این دیارم اما حقی ندارم».
همین سه سال پیش بود که زیر ظل آفتاب داغ خرداد با تمام توانمون میخوندیم« ای زن ای حضور زندگی به سر رسید زمان بندگی…»
نمیدونم ولی انگار از اون روز قرنها گذشته، سه سال نه سیصد سال گذشته. به مسیر اتفاقات سه سال گذشته که نگاه میکنم می بینم اندازه سیصد سال پخته شدیم. اندازه سیصد سال زجر کشیدیم، سرکوب شدیم، گریه کردیم، زندانی شدیم.
۲۲ خرداد ۸۴ در تاریخ جنبش زنان ایران ماندگار شد. دست در دست دادن تمام گروههای فعال حقوق زنان اتفاق نادری بود که افتاد. اگر جه در سه سال بعد از اون اثر کمرنگی ازش موند.
برخورد دولت با فعالان جنبش زنان، سه سال گذشته رو یه یکی از سخت ترین دورههای فعالیت جنبش زنان ایران تبدیل کرد.
سه سال سرکوب شاید بیتاثیر نبود در کمرنگ شدن همبستگی بیشتر فعالان جنبش زنان. هنوز ولی امید رو میشه در یک یک سایتهای فعال در حوزه زنان پیدا کرد، اگر چه حتی سالگرد ۲۲ خرداد ۸۴ در بعضی از اونها با سردی برگزار میشه.
مرتبط
خرداد ۲۲م, ۱۳۸۷ at ۲:۱۴ ب.ظ
موفق باشید.
خرداد ۲۲م, ۱۳۸۷ at ۹:۵۷ ب.ظ
باز هم به اميد روز نو !
خرداد ۲۳م, ۱۳۸۷ at ۱۲:۵۱ ب.ظ
شما توی چه فکرین و ما توی کدوم خیال!
شما از آزادی تون حرف میزنین و ما از نیاز جنسی مون؛
شما از نابرابری جنسیتی درد می کشین و یا خیال می کنین که درد می کشین و ما از این که ازدواج مون دیر می شه و زن می خواییم تا فوران هیجانات جنسی مون رو فرو کش دهیم درد می کشیم؛
شما از اینکه خیال می کنین قوانین به ضرر تونه احساس ناراحتی می کنین و ما از اینکه یه زن بس مون نیس و شهوت مون بقدری زیاده که سه تا زن هم بس نیسآ اما بیشتر از یکی گیرمون نمیاد، در عذابیم؛
شما از اینکه مقابل در دانشگاه تهران رفتین و داد زدین که ما حق مون رو می خواهیم و کسی صداتون رو نشنیده، احساس غم می کنین و ما از این که دختران با اندام های شهوت انگیزشون جلوی دانشگاه ادا و اطوار در میارن و هیجانات جنسی ما رو به غلیان میارن ولی نمی تونیم از شون درخواست اطفای آتش شهوت کنیم زجر می کشیم؛
حالا شما بگین که زن ها بیشتر زجر می کشن از اوضاع نابرابر جنسیتی یا ما پسرا درد می کشیم از اینکه به سخنی و با هزار بدبختی، و با هزینه های گزاف یه دختر گیر میاریم تا ارضای شهوت کنیم؟( تازه اونم وقتی از جوونی و پا و … افتادیم)
خرداد ۲۳م, ۱۳۸۷ at ۱۲:۵۵ ب.ظ
ول کنین این حرفا رو بیایین که با همدیگه خوش باشیم.
خرداد ۲۴م, ۱۳۸۷ at ۴:۴۰ ق.ظ
با سلام
لطفا وبلاگ مرا که به مسائل جامعه شناسی محلی با نگاه تحلیلی انتقادی می پردازد بررسی و نظر دهید.
هدف من کمک به توسعه فراگیر جامعه ایرانی است.
http://www.insidechild.blogspot.com
رازگو بلوچ
rakbar۲۰۰۵@yahoo.com
تیر ۱م, ۱۳۸۷ at ۱۲:۴۷ ب.ظ
آیا لباس به خودی خود مبتذل میشود ؟ و یا عدم تناسب مکان و لباس است که آن را مبتذل جلوه میدهد ؟