دفاع از حقوق جنسی
چند روز پیش داشتم به دوستی میگفتم که وقتی زنی صحبت از حقوق جنسی میکند وبرخی از مردها برای ساکت کردنش از هر نوع تمسخر و توهین جنسی و غیر جنسی استفاده میکنند مثل زمانی می ماند که شما سوار تاکسی میشوی و تاکسی ران بیشتر از مقدار معمول کرایه طلب میکند ولی تو زیر بار نمیروی و همان کرایه معمول را پرداخت میکنی؛تاکسی ران عصبانی میشود و فریاد میزند و ج ن د ه خطابت می کند و مطمئن است تو را خرد و خفه کرده است.
در این موقعیتها دو راه حل وجود دارد یا واقعا سکوت کرد، که دقیقا چیزی است که آن ها می خواهند یا آن که گذاشت این تحقیرها و توهینات آن قدر تکرار شوند که نه دیگر آن بار را داشته باشند و نه آن کارایی.
بحث بر سر آن است که تو « پا را از گلیمت» فراتر گذاشتهای و میخواهی وارد قلمرویی شوی که مالکیتش از آن دیگری است. یعنی هزاران سال است که قلمرو او بوده و او برایش تعیین و تکلیف کرده است. تو «زیاده» میخواهی و این زیاده خواهی شاید به ضررش تمام شود. مقاومت میکند. نمیخواهد به قول خودش بازی را به حریف واگذارد. هر آنچه فکر میکند بر تو گران میآید پیش میکشد. به قولی تمام تیرهای کمانش را به سوی تو نشانه میرود.
به همین سادگی نمیخواهد از مسند قدرتش پایین بیاید و به همین خاطر به هر ابزاری متوسل میشود که تو را از میدان به در کند. نقطه ضعفت را همان حوزهای میداند که تو از حقت در آن صحبت میکنی. حوزه جنسی. چون سالها حق داشته است که تو را با انواع توهینهای جنسی هر جا که مانعش بودی کنار بزند، ابزاری که هزاران سال است از آن استفاده کرده است.
مطمئن است اگر به تو بگوید فاحشه یا روسپی تو را خلع سلاح کرده است. چون تو نمیتوانی به هیچ عنوان سنگینی آنها را بر دوشت تحمل کنی.
به نظر میرسد باید با خودمان تمرین کنیم تا با این کلمات که تحقیر کننده به نظر میآیند، به سادگی برخورد کنیم و همانطور با آنها طرف شویم که با هزار لغت به ظاهر مودبانهتر.
فروردین ۲۷م, ۱۳۸۷ at ۷:۲۳ ق.ظ
سلام
راستی در مواجهه با این جماعت چه باید کرد؟
جامعه به شدت بی پروا به سمت افول مهربانیها و اخلاق در کلام و رفتار و گفتار در حرکت است.
راستی
ترس، ازچی؟ که تو را چه بنامند؟ مگر نظر دیگران هم مهم است؟
فروردین ۲۷م, ۱۳۸۷ at ۱۲:۵۲ ب.ظ
جدا از موضوع كه خوب خودش مساله جالبيه، قدرت تحليلت فوق العادست.
فروردین ۲۷م, ۱۳۸۷ at ۱:۲۳ ب.ظ
سلام مرسی از لطفتون.توصیه میکنم شعر خشونت مرا در رابطه با مجازات اعدام و سنگسار در دو پست قبلی ببینید.ضمنا بهتر بود به آن راننده میگفتید نفهم همین.
فروردین ۲۷م, ۱۳۸۷ at ۱:۲۵ ب.ظ
سلام مرسی توصیه میکنم شعر خشونت مرا در رابطه با مجازات اعدام و سنگسار ببینید.اگی مایلین براتون میل کنم؟
فروردین ۲۷م, ۱۳۸۷ at ۶:۴۸ ب.ظ
مارمولک میگوید:
” چشمهای پدرانت دستهایشانند، میفهمی ! “
من که میخندم، مارمولک سرخ میشود.
مارمولک از پشت دندانهایم دیده بود
دستهایشان چگونه پوست می اندازند،
چه آذرخشهائی از سوراخهای دماغهایشان بیرون میجهد،
از بوی خون ِ به جوش آمده یشان فهمیده بود
غیرتشان چه بیتاب بلند میشود.
از زیر ناخنهایشان شنیده بود،
که زبانهای داغشان با چه لذتی
دور ِ لبهای ِ پـُف کرده یشان میگردند.
مارمولک میگوید:
” دستهای پدرانت چشمهایشانند، میفهمی ! “
من که میخندم، مارمولک سرخ میشود.
فروردین ۲۸م, ۱۳۸۷ at ۱۲:۴۸ ب.ظ
فکر میکنم هرچیزی یک فرهنگی میخواهد ، حتی آزادی هم فرهنگ میخواهد در جامعه ای که سال ها مرد سالاری بوده است و مردان حرف اول و آخر را میزدند شاید صحبت های یک زن و دفاع از حقوق طبیعی خودش در نگاه اول کمی زیاده خواهی به نظر برسد اما فکر میکنم این نگاه در نسل جدید کمی تغییر کرده است و امیدوارم قبل از بدست آوردن آزادی ، فرهنگ آزادی و برابری در جامعه ما جا بیافتد .
پ . ن : قصد توهین به هیچ فرد یا گروه و … نبوده و اینکه میگویم امیدوارم فرهنگ آزادی در جامعه داشته باشیم مساله ای که هر روزه با آن برخورد داریم … .
فروردین ۲۸م, ۱۳۸۷ at ۱:۴۹ ب.ظ
ایوای… ممنون بابت لینک خانوم. الان کلی ذوف مرگ و اینام.
—
بعد تو این کادره آنتی اسپم نوشته Forooogh من دلم نمیآد پست کنم کامنتمو. هی دارم نگاش میکنم.
لیلا: خواهش میکنم خانوم جان ما دورادور ارادت داریم. این کلمه های آنتی اسپم رو چیزهایی گذاشتم که دوست دارم.
فروردین ۳۰م, ۱۳۸۷ at ۸:۵۵ ب.ظ
این شعارهای و حرفهای هزار منبری که بعضی از وبلاگهایکه خدمتگزار و خدمت رسان به جمهوری اسلامی هستند میزنند سالهای سال هست که داره توسط جمهوری اسلامی شبانه روز در گوش و چشم مردم چه از راه سازمان همیشه در خدمتش یعنی صدا سیما چه توی کتابهای درسی که همشون شدند کتاب دینی و چه روی در و دیوار خیابون و…. داره تکرار میشه. ولی خوشبختانه هیچ اثری که نداشته هیچ ، تاثیر معکوس هم داشته (البته روشن هست که هدف از این تبلیغات مذهبی ، انگیزه های سیاسی داره که همون استفاده از دین در راستای خدمترسانی به حکومت هست).ولی خب این وبلاگها اینها رو کم دونسته اند و در صدد کمک به اربابانشون بر آمده ای در وبلاگتشون. به خاطر انجام تکلیف شرعیشون در خدمتگزاری به حکومت.پس شما به کار بزرگ خودتون که همانا رهاندن اندیشه ها از رسوبات است از رسوباتی که موجب میشه شخص مزبور عادیترین چیزها رو غیر عادی ببینه و از زندگیش لذت نبره و محرومش میکند از آن چیزهایی که حقش هست بداند و به واسطه دانستن آنها میتواند زندگی بهتری داشته باشد .
فروردین ۳۱م, ۱۳۸۷ at ۳:۰۷ ق.ظ
البته یک چیز را هم من باور دارم. بسیاری از بانوان فمنیست ایراني، تلاششان ارزشمند است اما، در توهم ضدیت مردان به سر می برند. من قبول دارم که جامعه ی ما جامعه ای مردسالار است، اما نه تا آن حد که ایشان تصور می کنند. من به شخصه پیرامونم پسران و مردان مجرد جوانی هستند که در پرسش هایم اذعان کرده اند وجود یا عدم وجود بکارت کوچکترین اهمیتی برایشان در انتخاب همسر آینده ندارد. حتی در اطرافیان پسرانی هستند که ادعا می کنند تحت هیچ عنوان حاضر به ازدواج با دختری که سکس را تجربه نکرده است نیستند.
اما در نقطه ی مقابل، بسیاری از فمنیست های ایرانی که من آنها را فمنیست نما می نامم بر وجود سیاهی وحشتناکی اصرار می ورزند که حداقل من نمی توانم تا این حد آن را بیابم.
اردیبهشت ۸م, ۱۳۸۷ at ۱۱:۱۴ ق.ظ
جنسی نویسی و هرزه نویسی در تمدن آب-نقدی به اتفاقات اخیر وبلاگستان
جنسی نوشتن و حتی هرزه گونگی در ایران و نه حتی در ایران که در شرق سابقه ای طولانی دارد و البته به شدت هم نکوهیده است. در مثنوی مولانا ی روم حتما به جریان شهوت رانی کنیزک و خر اربابش بر خورده اید. اگر هزلیات سعدی را نخوانده باشید حتما در باره اش شنیده اید، همچنین که زمزمه های بسیاری درباره ی ایرج میرزا و اشعار و داستانهای قبل و بعد مشروطه هم به گوش دارید و جریان به همین ها هم ختم نمی شود که حتی کتب فقه شیعه هم به اعمال جنسی پرداخته اند.
نکته جالب این ماجرا برای من در این نهفته است که همه ی این اتفاقات در تمدن آب روی داده است و اینکه یکی از نشانه (المان)های این تمدن حجاب است، پوشیدن خود، خانه، اعتقادات و اموال در برابر همه چیز و همگان.
از مواردی که باید به آن اشاره کنم حقی است که برای این عمل قایلم. کلمه ی آزادی در قاموس لیبرالیسم تعریفی جامع و مانع دارد: آزادی بی حد الا به یک شرط و آنکه آزادی و حق دیگری را مخدوش نکنی.
وقتی پدر اروتیسم،مارکوس دوساد، سرنوشتش در مغرب زمین به دیدن زبانش در کف دستش انجامید(منظورم فیلم قلم است که به سرنوشت او پرداخته است) و به تمام وسواسهایی که آیا افراد با اروتیسم آیا حق دیگران را زایل می کنند در ذهنم پاسخ دادم : نه
آنها آزادنند بنویسند منهم آزادم که نخوانم، نبینم و نخرم ولی نمی توانم مانع حقشان شوم در دیدن و ساختن و نوشتن اما و صد اما این حق و آزادی را به معنای سود مند دانستن آن نیست مخصوصا در ایران زمین و از همین جا نقدم به کسانی که به جنسی نوشتن دست یازیده اند شروع می شود
یک. در محیط غرب که هویت فردی، آزادی، حوزه خصوصی و … مطالبی ریشه دارند و عجین با تمدن شان هنوز به جوابی برای سودمند بودن هرزه نگاری و هرزه نویسی به جوابی نرسیده اند حال شما چگونه می خواهید این متن را در محیطی که هیج کدام از این سنن که پیش زمینه ی این جریانند را جا بیندازید؟ بهتر نبود نخست به پیش زمینه های این متن می پرداختید و محیط را امن می ساختید آنگاه با توجه به جواب و تجربه غرب به تصمیم نهایی می رسیدید؟
دو. فکر نمی کنید این عملتان خودزنی سنگینی علیه جنبش زنان ایران است که کل مجموعه را زیر سوال می برید و ادامه جنبش را به سرنوشت نامعلومی که برای عاقبت این گونه نوشتن آغاز داشته اید گره می زنید؟ حداقل این کار شما برای مدافعانی مثل من که در فضای مذهبی- سنتی درگیر هستم دردسر دو چندانی برای دفاع از حقانیت جنبش زنان ایران دارم و حال باید وقتی هم برای اثبات نظریه مرگ مولف فوکو صرف کنم.
تکمله: اصولا دوست ندارم کسی را مستقیم و شخصا دعوت به خواندن مطالبم بکنم ولی اینبار احتمالا شخصا باید از تک تک این اشخاص خواهش کنم مطلب را بخوانند نظر بدهند(فکر نمی کنم هیچ کدام از کسانی که به نقدشان پرداختم خواننده ی وبلاگ من باشند).
اردیبهشت ۱۹م, ۱۳۸۷ at ۸:۳۶ ب.ظ
موضوع ديگري براي بحث نداريد.
فروردین ۱۴م, ۱۳۸۸ at ۶:۴۳ ق.ظ
سلام
بعضی وقتها فرهنگ بد خودمون ناراحت کننده است. به نظرم باید یاد بگیرم که مثل ادم زندگی کنیم.
در ضمن در مورد حقوق جنسی کتابی می تونی برام معرفی کنی؟ ممنون می شم.
لیلا : راستش کتاب خاصی نه. چون اینها بیشتر مقولاتی که مثلا سازمانهای مدافع حقوق زنان و یا حقوق بشر چاپ میکنن. اگر سرچ کنی حقوق جنسی رو sexual rights
احتمال زیاد چیزهای خوبی پیدا خواهی کرد.
آبان ۱۲م, ۱۳۸۸ at ۶:۳۳ ق.ظ
کافی است به او بنگری نه توانایی انجام کار سنگین جسمانی را دارد نه کار پیچیده فکری
آرتور شوپنهاور
لیلا: به جای اینکه کورکورانه دنباله رو یک آدم باشید. چشمهایتان را باز کنید و به اطرافتان با دقت نگاه کنید. به همه زنهایی که در کارخانه ها و مزارع کار سنگین انجام میدهند در حالیکه باردار هم هستند تا زنانی که مقامات عالی سیاسی و دانشگاهی دارند. خواهش میکنم کمی آن ذهنتان را باز کنید. این آقای شوپنهاور در قرن ۱۸ و ۱۹ زندگی میکرده یعنی واقعا شما نتوانسته اید هنوز افکارتان را از آن قرن جلوتر بیاورید؟