پاسخ به برخی خزعبلات
خوشحالم که بچه ها جواب دادن و سکوت نکردن. همون زمان دستگیری بچه ها هم در اسفند که بعضی ها شروع کردن نسخه پیچیدن برای جنبش زنان با اینکه بیرون گود نشسته بودن و انتقاد از جنبش زنان وقتی بچه ها تو زندان بودن نوشتم که ما احتیاجی به این “نطریات راهبردی” نداریم. ولی مثل این که قضیه فقط به ایراد از روشها ختم نشد و بعضی ها دلشون خواسته درست زمانیکه حکومت داره همه تلاشش رو برای متوقف کردن فعالیت های زنان میکنه، از این قافله عقب نمونن و کمکی به این پروژه کنند هر چند با دادن اطلاعات غلط.من نمیدونم چه سودی یک فرد میتونه ببره از این آب به آسیاب ریختن ها برای جلو گیری از فعالیت کسایی که با حداقل امکانات دارن سعی میکنن که جون یه سری آدمهای بیگناه رو نجات بدن. من خیلی وقتها از نزدیک شاهد تلاشهای کسایی مثل آسیه بودم ودیدم که یا خواهرش رو باید میکشوند خونه که از آوا نگه داری کنه و یا کسی رو پیدا کنه که بچه رو پیش اون بذاره و از این شهر به اون شهر بره واسه کار. میشد هفته ها تو سفر باشه و شاید روزها درست و حسابی نخوابه. من شاهد تلاشهایی شادی بودم وقتی که واقعا از حجم کارهایی که بایست انجام بده هم ما به تعجب میافتادیم که این همه انرژی از کجا میاد و باز هم آخر شب باید به زندگیش هم میرسید و حالا کارش که کمک به یک سری زن بدبخت و بیچاره برای بهتر کردن زندگیشون بود، به کمک اطلاعات غلط دادن بعضی ها، متوقف شده. فکر کنم اگه شادی پولهای میلیونی داشت الان مجبور نمیشد روی پرونده های حقوقی کار کنه شاید دوست نداشته باشه چون به برکت تلاشهای بعضی افراد کارش رو از دست داده. و آسیه تو این اثنای از دست دادن کارش تو کنشگران معلوم نیست به چه سختی ای بره تا تاکستان تا بفهمه که زندگی یه آدم رو چطور گرفتن و چطور میتونه به زندگی یکی دیگه کمک کنه. من میدونم خیلی ازچرت و پرت های دیگران ارزشی برای بچه ها تو ایران نداره ولی همین دروغها میتونه خوراک باشه برای کسایی که میخوان فعالیتهای اونها رو از اینی که هست محدودتر کنن. کاشکی اگر نمیتونیم خیری برسونیم شر هم نرسونیم.
جوابهای آسیه و صنم به این خزعبلات:
پاسخی برای آقای حسین درخشان
حسین درخشان، خائن به جنبش زنان ایران
تیر ۲۱م, ۱۳۸۶ at ۱۲:۱۸ ق.ظ
ممکنه بگی کدوم بخش از اطلاعاتش غلط بوده؟ من درست متوجه حرفت نشدم.
لیلا: یک نمونش اینه که میگه:ا حالا که دیگر راهی تعطیل شده و خرج این سفرهای دوستان «داوطلب» ما دیگر از هیفوس نمیرسد، انگیزه ندارند این هم ه راه بکوبند و بروند تاکستان و اگر حداقل جلوی ماجرا را نتوانستند بگیرند، ببینند ماجرا چیست. که چی بشود آخر؟ کنشگر «داوطلب» که نمیشود مفت و مجانی و صلواتی کار کند.” که آسیه همین چند روز پیش رفته بود و قبلا هم بارها شاهد کارهای داوطلبانه بچه ها بوده ام. و دوم من نمیدونم اون آمار میلیونی و کمکهای میلیونی از کجا اومده؟ رقم کمکهای هیفوس هیچوقت به میلیون نرسید تا اونجایی که اعلام شد.
تیر ۲۱م, ۱۳۸۶ at ۲:۲۶ ق.ظ
حامي گردن كلفتم كجا بود بانو؟ كداميك از ما داري از اين حاميان؟ تا همين جا هم بيش از كوپنم پيش رفته ام و تنها به كودكي فكر ميكنم كه آسيه گفت تا دست هاي مادرش نباشد خواب ندارد در آن مخروبه اي كه از نزديك ديده امش! صد بار خوانده ام و هنوز بغض بي امان اين كابوس رهايم نمي كند.. و به كودك خودم مي انديشم كه .. بماند .. دردكه يكي دو تا نيست!
لیلا: راستش منظور دو تا سوال اولت رو متوجه نشدم.
تیر ۲۱م, ۱۳۸۶ at ۷:۲۳ ق.ظ
من آسيه رو جديدن از طريق وبلاگش شناختم. وقتي توي يكي از پستاش خوندم كه رفته تاكستان از ارادش خوشم اومد. اميدوارم موفق باشه.
تیر ۲۲م, ۱۳۸۶ at ۱:۰۵ ق.ظ
salam
لیلا: علیک سلام…
مرداد ۲۳م, ۱۳۸۶ at ۵:۴۱ ق.ظ
حتماً کمکهای هیفوس (بر وزن تیفوس) باید به میلیارد! میرسید تا به حساب بیاید؟ همان قدر بس است تا به تفکر و عمل برخی جهت بدهد.
آیا این تفکر و عمل به مردم کمی میکند؟ حداقل در تاریخ ایران این گونه نبوده است…
شهریور ۱۸م, ۱۳۸۶ at ۱۲:۳۹ ق.ظ
آزادي بايد به دست آيد حتي با خون
براي آزادي زندانيان دانشجو متحد ميشويم