نسخه نپیچید لطفا
درست یا غلط، من همیشه به مردهای ایرانی که خیلی ادعای روشنفکری میکنن بدگمان بودم. بی دلیل هم نبوده نمونه های زیادیش رو اطرافم دیدم که موقع حرف زدن ادعاشون گوش فلک رو کر میکنه و موقع عمل مخصوصا در ارتباط با زنها خیلی بهتر از یک آدم سنتی عمل نمیکنن و همیشه سعی میکنن نقش هدایتگر وقیم رو واسه زنها بازی کنن و اینقدر زیادی اعتماد به نفس دارن که فکر میکنن خیلی کارشون درسته و غیر از این نیست. یه نمونه از این آدمها اخیرا در مطلبی سعی کرده جنبش زنان رو ارشاد کنه و به راه راست هدایت کنه و بهشون یاد بده که چه روشی برای رسیده به خواسته هاشون درسته یا نه. جدا از اینکه هر کس میتونی نظری داشته باشه ولی اینکه افراد بخوان نسخه بپیچن و خط مشی برای گروه و جنبشی که دست اندرکارانش افرادی هستند که سالها تجربه دارن، کار کردن، مطالعه کردن و یک شبه برای اقداماتشون تصمیم نگرفتن به نظرم نشون دهنده عدم سواد و آگاهی همچین آدمی از این جنبش داره.و همچنین نشون دهنده این هست که برخی از آقایون روشنفکر هنوز فکر میکنن میتونن برای زنان ایرانی راهکار ارائه بدن. همین شخص مدتی پیش با مطالبی که درباره برخی از افراد جنبش زنان نوشت نشون داد که درکش و دانسته هاش از این افراد چقدر کمه و تحلیل های! اشتباهی داره. سفر کردن به اسراییل در شرایطی که از دشمنهای ایرانه میتونه به دموکراسی توی ایران کمک کنه و حرکت درستیه ولی اعتراض ارام گروهی از زنها آب به آسیاب دشمن ریختنه؟ من فکر کنم کمی کلاه خودتون رو قاضی کنید بعد اظهار نظر. من باز هم معتقدم جنبش زنان ایران احتیاجی نداره دیگران براش مسیرش و اهداف و روشش رو انتخاب کنن. همونطور که تا الان نداشته.
مرتبط:
سوالهائی از منتقدین جنبش زنان - ساز مخالف
اسفند ۱۸م, ۱۳۸۵ at ۶:۱۴ ب.ظ
سلام. مطلبتون رو خوندم و قبلش مطلب پرستو دوکوهکی رو که به مطلب شما لینک داده بود. برام مهم بود ببینم این واکنش ها در مورد کدوم نوشته س. راستش من جدیدا از خوندن مطالب حسین درخشان جز خشم و اعصاب خوردی چیزی نصیبم نمیشه و بهمین دلیل برای تکرار نشدن این موضوع نخوندمش. تنها چیزی که میخوام بگم اینه که با وجود افراد بسیار باتجربه و فرهیخته ای که امروزه در قالب جنبش زنان در حال فعالیت هستند، جدا این جنبش جزء قویترین و خالصترین جنبشهاییه که توی تمام این سالها، مملکت ما به خودش دیده و قطعا و قطعا برخلاف تصور اولیه فعالیتها و مبارزات این جنبش نه فقط برای جامعه بانوان، که برای کل ملت ایران در جهت آزادی و دمکراسی دارای تاثیرات بی نظیری خواهد بود. تنها نکته ای که میمونه اینکه پس از دستگیری تعدادی از پیشروان این جنبشدر جریان اعتراضهای مقابل دادگاه انقلاب، نگرانی جدی ای که برای افراد علاقه مند به این جنبش پیش اومد این بود که مبادا حکومت با شناختن افراد موثر و تاصیرگذار این جنبش قصد ضربه زدن به اون و اصطلاحا (بی سر) کردن جنبش رو داشته باشه. خوشبختانه این نگرانی با تدبیر خود فعالان و حمایتهای دوستان و فعالان بیرون از بند تا حدی مرتفع شد. اما چیزی که دقیقا من حس کردم اینکه خیلی از مطالبی که جنبش زنان رو به احتیاز بیشتر فرا میخوند، از سر نگرانی عمیقی بود که نسبت به احتمال برخورد نامتناسب از طرف حکومت در دل علاقه مندان و دنبال کنندکان فعالیتهای زنان، ایجاد شده بود.
به نوبه خودم نسبت به تمامی افراد شجاع و هوشمند این جنبش ادای احترام می کنم و از اینکه مملکتم به همت اونها یکی از پیشروترین جوامع در زمینه مبارزه برای احقاق حقوق پایمال شده زنانه احساس افتخار میکنم
اسفند ۱۸م, ۱۳۸۵ at ۷:۲۸ ب.ظ
این که تو میگی دقیقا استدلال کسانیه که با دموکراسی مخالفن و میگن که معنی نداره یک عمله بی سواد رایش همون قدر ارزش داشته باشه که یک دکتر فلسفه.
اصل تو یه جامعه دموکراتیک اینه که همه روی رفتار همدیگه نظارت کنن تا همه کمتر اشتباه کن و کمتر دروغ بگن و دزدی کنن و غیره.
اگه میخوای روی نظر خواننده تاثیر بذاری باید جواب یه حرف رو با دلیل و منطق بدی. برچسب زدن روی گوینده اون حرف، حتی اگه آدم بقول تو بیسوادی مثل حسین درخشان باشه، دردی رو دوا نمیکنه.
اون یه استدلال ساده کرده برای اینکه چرا روش جدید شما به ضرر کل جنبش زنانه. به نظر هم خیلی معقول میاد و خیلی های دیگه هم همین نظر رو دارن. ولی کسی از ترس فحش خوردن و محکوم شدن به مخالفت با اصل جنبش حرفی نمیزنه.
شما اگه مخالفین جوابش رو بدین. از کی تا حالا کسی برای نظر دادن توی جامعه دموکراتیک باید نظارت استصوابی بشه؟
اسفند ۱۸م, ۱۳۸۵ at ۸:۲۳ ب.ظ
به نظر من هم لحن نوشته ات در حد ادعاهای خودت نیست. با وجودیکه به شخصه حرفهای اقای درخشان حسی از همراهی یا همفکری در من اصلا بر نمی اندازه ولی قبول ندارم به صرف اظهار نظر او را با این لحن مورد مواخذه قرار بدهید. نوشته تو بیشتر از ارایه دلیل یه تحقیر شخصی از عملکرد و رفتار اوست.
اسفند ۱۸م, ۱۳۸۵ at ۹:۳۹ ب.ظ
براي من جالبه كه اين آقاي حسين درخشان از اون سر دنيا براي آدمهاي كه اينجا هستند و توي عمق حادثه دارند زندگي مي كنند اظهار نظر مي كنه؟ جالبترش اينكه فقط منتظر يه اتفاقي بيافته و شروع كنه به نصيحت كردن… من هميشه با اين مسئله مشكل داشتم كه كساني كه از ايران رفتند بخواهند در مورد مسائلي كه توي ايران اتفاق مي افته اظهار نظر كنند…..
اسفند ۱۸م, ۱۳۸۵ at ۱۰:۵۱ ب.ظ
BA SALAM BE SHOMA,MAN HAM KAMELAN BA SHOMA MOVAFEGHAM.ADMHAEI MESLE DERAKHSHAN DOCHARE BIMAREI KHODBOZORGBINI HASTAN.MAN HAM DAR CANADA ZENDEGI MIKONAM,VA ۳ SALE INJA HASTAM,VA MOTAGHEDAM MA HAGH NADARIM BARAYE ANHAEI KE DAR DAKHELE IRAN HASTAN NOSKHE BEPICHIM,AGAR RAST MIGIM BAYAD BERIM VA AZ IRAN,YANI AZ DAKHEL KARI KONIM,VAGARNA AZ CANADA HARF ZADAN KARE SHGHI NIST.BEHARHAL HAREKATHAYE SHOMA GHABELE TAHSIN AST,VA MAN ROZI NIST KE KHOD RA SARZANESH NAKONAM AZ INKE KARI NEMITAVANAM BOKONAM.BE OMIDE MOVAFFAGHATE JONBESH ZANAN.
اسفند ۱۹م, ۱۳۸۵ at ۱۲:۲۷ ق.ظ
درود بر تو عزيز! با صحبت شما موافقم! نه هر كه طرف كله كج نهاد و تند نشست، كلاهداري و آيين سروري داند
اسفند ۱۹م, ۱۳۸۵ at ۵:۴۷ ق.ظ
نظرم رو اومدم اینجا بذارم ولی اونقدر طولانی شد که تصمیم گرفتم تو وبلاگ خودم بذارمش :))
اسفند ۱۹م, ۱۳۸۵ at ۶:۳۶ ق.ظ
Dear Leyla,
I have an objection to your analysis and to many of Iranian blogers.
Hossein derakhshan is not and has never been an intelectual.
He is just a commanary ( avam) smart boy that craves for attension and recognition. he is smart that took advantage of the opportunity of new technology the way he introduced it to the thirsty yonge Iranians at the right time, he deserves credit.
but beyond that, hiswritings does not worth to get any reply from you or ms Dokoohaki, or any other activists in any shape or form.
I agree with you that many of so-called intelectuals are still true patriarch in bone, but at least there would be a common base to for argument and discussion. there is no such a concept in engagement with derakhshan.
pleae … and all the best
اسفند ۱۹م, ۱۳۸۵ at ۴:۱۷ ب.ظ
سلام دوست عزيز به مطلب خوب تان لينك دادم و با اجازه شما متن كاملش را هم گذاشتم
اسفند ۲۰م, ۱۳۸۵ at ۱۲:۳۵ ق.ظ
نويسنده: عمو لره شنبه ۱۹ اسفند۱۳۸۵ ساعت: ۲۱:۵۷آيا زمان آن فرا نرسيده است بعد از سالها مردم ايران خود سرنوشت خود را بدست گيرند و آنرا طبق اصول و قوانين انسانی وحقوق بشر رقم زنند؟!!
آيا اينهمه فشار، تبعيض ،بی قانون، نابودی فرهنگی و اقتصادی وضرر برملت ايران ازجانب رژيم ملاها کافی نيست؟!!
آيا زمان آن نرسيده است که دختران و زنان آگاه وشجاع ايرانی برای حقوق حقه خود همراه مردان بپا خيزند؟
آيا حقوق زنان همين است که رژيم اسلامی ميگويد؟!
http://amo-lore.mihanblog.com
http://amo-lore.blogfa.com/
عزيزون ايل لر: زنگل، دورگل ورستين
اسفند ۲۰م, ۱۳۸۵ at ۱:۱۹ ب.ظ
سلام… معمولا ترسوها تو خونشون میشینن وغر میزنن .
البته آدم باید آدرسو بلدباشه ومواظب باشه زیر ماشین نره.
نمیدانم چرابعضی هافکر میکنند بقیه بچه هستند واوناقیمشونن؟
اسفند ۲۱م, ۱۳۸۵ at ۴:۰۰ ق.ظ
بابا جان ، این مرتیکه حجتیه ای و دار و دسته اش را اینقدر بزرگ نکنین!!
اسفند ۲۱م, ۱۳۸۵ at ۵:۵۹ ق.ظ
man be onvAneh mardi ke heech vaght del be modaeeyAne rosjhanfekri basatam be shomA zanAn Afareen migooyam.
man na AghAye derakhshan o mishnasam na ba hash khordeh bordeyee dAram.
na mitoonam dar moredehinkeh Adami too iran chetor bayad zendegi konad chee begeh chee nageh harf bezanam.
be agheedewyeh in hagheer amsAle derakhshAn meseh aghlabeh seeyAseeyooneh daheyeh ۵۰, hala be jayee reseedan o asl ro faramoosh kardan ke hameyeh mardom
cheh maroof cheh avAm haghe zeestan o tasmim geeree daran.
man momkeneh ba feministhA movAfegh bAsham yA nabAsham, amA in be man hagh nemeedeh begam chikar konin chi kar nakonin.
Afareen be kesseekeh agheedeyee dArewh va pAsh vAymeeseh na inkeh ta daree be takhteyee khord mizaneh be chAk o as beeroon migeh lengesh konin.
een afrAd mazmooneh in sheran:
گاهی ماهی ها
چنان از آب دورند
که به ساحل
دل میبندند.
amA shomA faAleen:
:”…کنار پر چین سوخته/دخترکی ایستاده است/و دامن نازکش در باد تکان میخورد/خدایا دخترکان نباید ایستاده باشند/هنگامی که مردان/خسته و نامید/پیر میشوند
…….گناه عشق من چنان سنگین و پر شکوه…..که مجرم را توان اعتراف جرم خویش نیست…..و آن چنان کوچک که در نگاهی موج میخورد………. آنکه میگوید باید رفت به خطا میماند…..و آنکه میگوید باید ماند به حادثه میرود……….عشق گره کور دردآلودیست….. که مرا میدهد پیوند هنوز با گذشته های دور
خرداد ۱۰م, ۱۳۸۶ at ۸:۰۳ ب.ظ
راه رهایی کجاست؟ راه رهایی… آخر کسی بگویدم
…