ضد امپریالیست طرفدار دیکتاتور
این روزها شنیدن اخبار ناخوشایند دستگیری ها و کشتارها کم باعث آزارت نمیشود. اضافه کنید به این اخبار عکس العمل و سخنان بعضی از “دوستان” و ” روشنفکران چپ” عزیز ساکن در “غرب” را که چنان محو سخنان پوپولیستی احمدی نژاد شده اند که به راحتی چشمشان را به آنچه در ایران میگذرد بسته اند و فقط شعار میبنند،بدون اینکه تجلی عملی آن شعارها را با پوست و گوشتشان حس کنند. چیزی که من اسمش را غرب فوبیا میگذارم اینقدر در وجود این دوستان رخنه کرده است که حاضرند به خاطر دهن کجی به غرب هم که شده در برابر هر حکومت دیکتاتوری در کشورهایی که سرکردگانشان به ظاهر بر طبل ضد غربی میکوبند سر تعظیم فرود بیاورند. علاوه بر آنها بعضی از “دوستان” عرب و خاورمیانه ای و آمریکایی هم به این جمع پیوستند. کسانی که نه هیچوقت ایران بوده اند و نه دانسته ای درباره ایران دارند نشسته اند و میگویند که ایرانیها باید به این نتایج گردن بنهند و حالا که در خیابانند حتما دست عوامل غربی در کار است. این بیماری فوبیا اینقدر در وجود اینگونه افراد نفوذ کرده است که سرکوبی هر گونه جنبش مدنی و حتی کارگری را نیز زیر سیبیلی رد میکنند تا مبادا گزندی به دولت و شخصیت عوامفریب این کشورهای به ظاهر ضد غرب توسط رسانه های غربی وارد نشود. البته این دوستان ظاهرا فقط غرب را آمریکا و اروپا میدانند و نمیبینند که چطور روسیه بسی بدتر از آن دو به جان این کشور افتاده است و پوپولیست ” ضد صهیونیست” و “ضد غرب” چطور دارد به آن باج میدهد. حداقل همه میدانیم روسیه ید طولاتری در دخالت در امور داخلی ایران و اشغال کشور دارد و یادمان نرفته هست که قزاقهای روسی بودند که با به توپ بستن مجلس استبداد صغیر را راه انداختند.
این دوستان ظاهرا نمیتوانند بین عقاید “ضد امپریالیستیشان” و “ضد دیکتاتوریشان” موازنه برقرار کنند. به راحتی به سمت مقابل غش میکنند. تئوریهای علمی را جلو میکشند و میخواهند ملت بر اساس آنها، به هر سرکوبی تن بدهد. من نمیدانم آدم چطور میتواند چشمانش را بر روی قابلیت هایی که برای کشتار و خشونت و دستگیریها و شکنجه ها وجود دارد ببندد و این قابلیت ها را در خدمت مردم ببیند و در عین حال برای مصیبت ملت های دیگر به عزا بنشیند.

