یکشنبه، ۷ تیر

ضد امپریالیست طرفدار دیکتاتور

این روزها شنیدن اخبار ناخوشایند دستگیری ها و کشتارها کم باعث آزارت نمیشود.  اضافه کنید به این اخبار  عکس العمل و سخنان بعضی از “دوستان” و ” روشنفکران چپ” عزیز  ساکن در “غرب” را که چنان محو سخنان پوپولیستی احمدی نژاد شده اند  که به راحتی چشمشان را به آنچه در ایران میگذرد بسته اند و فقط شعار میبنند،بدون اینکه تجلی عملی آن شعارها را با پوست و گوشتشان حس کنند. چیزی که من اسمش را غرب فوبیا میگذارم اینقدر در وجود این دوستان رخنه کرده است که حاضرند به خاطر دهن کجی به غرب هم که شده در برابر هر حکومت دیکتاتوری در کشورهایی که سرکردگانشان به ظاهر بر طبل ضد غربی میکوبند سر تعظیم فرود بیاورند.  علاوه بر آنها بعضی از “دوستان” عرب و خاورمیانه ای و آمریکایی هم به این جمع پیوستند. کسانی که نه هیچوقت ایران بوده اند و نه دانسته ای درباره ایران دارند نشسته اند و میگویند که ایرانیها باید به این نتایج گردن بنهند و حالا که در خیابانند حتما دست عوامل غربی در کار است. این بیماری فوبیا اینقدر در وجود اینگونه افراد نفوذ کرده است که سرکوبی هر گونه جنبش مدنی و حتی کارگری را نیز زیر سیبیلی رد میکنند تا مبادا گزندی به دولت و شخصیت عوامفریب این کشورهای به ظاهر ضد غرب توسط رسانه های غربی  وارد نشود. البته این دوستان ظاهرا فقط غرب را آمریکا و اروپا میدانند و نمیبینند که چطور روسیه بسی بدتر از آن دو به جان این کشور افتاده است و پوپولیست ” ضد صهیونیست” و “ضد غرب” چطور دارد به آن  باج میدهد. حداقل همه میدانیم روسیه ید طولاتری در دخالت در امور داخلی ایران و اشغال کشور دارد و یادمان نرفته هست که قزاقهای روسی بودند که با به توپ بستن مجلس استبداد صغیر را راه انداختند.

این دوستان ظاهرا نمیتوانند بین عقاید “ضد امپریالیستیشان” و “ضد دیکتاتوریشان” موازنه برقرار کنند. به راحتی به سمت مقابل غش میکنند. تئوریهای علمی را جلو میکشند و میخواهند ملت بر اساس آنها،  به هر سرکوبی تن بدهد. من نمیدانم آدم چطور میتواند چشمانش را بر  روی قابلیت هایی که برای  کشتار  و  خشونت  و دستگیریها و شکنجه ها وجود دارد ببندد  و این قابلیت ها را در خدمت مردم ببیند و در عین حال برای مصیبت ملت های دیگر به عزا بنشیند.



جمعه، ۵ تیر

بیانیه گروهی از وبلاگنویسان در خصوص وقایع اخیر

یانیه‌ی جمعی از وبلاگ‌نویسان در رابطه با انتخابات ریاست جمهوری و وقایع پس
از آن

۱) ما، گروهی از وبلاگ‌نویسان ایرانی، برخوردهای خشونت‌آمیز و سرکوب‌گرانه‌ی
حکومت ایران در مواجهه با راه‌پیمایی‌ها و گردهم‌آیی‌های مسالمت‌آمیز و به‌حق
مردم ایران را به شدت محکوم می‌کنیم و از مقامات و مسوولان حکومتی می‌خواهیم تا
اصل ۲۷ قانون اساسی جمهوری اسلامی ایران را -که بیان می‌دارد «تشكيل‏ اجتماعات‏
و راه‌ پيمايی‌ها، بدون‏ حمل‏ سلاح‏، به‏ شرط آن‏‌که‏ مخل‏ به‏ مبانی‏ اسلام‏
نباشد، آزاد است» رعایت کنند.

۲) ما قانون‌ شکنی‌های پیش‌آمده در انتخابات ریاست جمهوری و وقایع غم‌انگیز پس
از آن را آفتی بزرگ بر جمهوریت نظام می‌دانیم و با توجه به شواهد و دلایل
متعددی که برخی از نامزدهای محترم و دیگران ارائه داده‌اند، تخلف‌های عمده و
بی‌سابقه‌ی انتخاباتی را محرز دانسته، خواستار ابطال نتایج و برگزاری‌ی مجدد
انتخابات هستیم.

۳) حرکت‌هایی چون اخراج خبرنگاران خارجی و دستگیری روزنامه‌نگاران داخلی،
سانسور اخبار و وارونه جلوه دادن آن‌ها، قطع شبکه‌ی پیام کوتاه و فیلترینگ شدید
اینترنت نمی‌تواند صدای مردم ایران را خاموش کند که تاریکی و خفقان ابدی نخواهد
بود. ما حکومت ایران را به شفافیت و تعامل دوستانه با مردم آن سرزمین دعوت
کرده، امید داریم در آینده شکاف عظیم بین مردم و حکومت کم‌تر شود.

پنجم تیرماه ۱۳۸۸ خورشیدی
بخشی از جامعه‌ی بزرگ وبلاگ‌نویسان ایرانی

by a group of Iranian bloggers about the Presidential elections
and the subsequent events

۱.We, a group of Iranian bloggers, strongly condemn the violent and
repressive confrontation of Iranian government against Iranian people’s
legitimate and peaceful demonstrations and ask government officials to
comply with Article ۲۷ of the Islamic Republic of Iran’s Constitution
which emphasizes “Public gatherings and marches may be freely held, provided
arms are not carried and that they are not detrimental to the fundamental
principles of Islam.”

۲. We consider the violations in the presidential elections, and their sad
consequences a big blow to the democratic principles of the Islamic Republic
regime, and observing the mounting evidence of fraud presented by the
candidates and others, we believe that election fraud is obvious and we ask
for a new election.

۳. Actions such as deporting foreign reporters, arresting local journalists,
censorship of the news and misrepresenting the facts, cutting off the SMS
network and filtering of the internet cannot silence the voices of Iranian
people as no darkness and suffocation can go on forever. We invite the
Iranian government to honest and friendly interaction with its people and we
hope to witness the narrowing of the huge gap between people and the
government.

A part of the large community of Iranian bloggers
July ۲۶, ۲۰۰۹



سه شنبه، ۲ تیر

زنان و این حرکت مدنی

این روزها کمتر میتوانم بنویسم. کارم تنها شده  مرور کردن و به اشتراک گذاشتن اخبار و عکس و ویدیو در تویتر و فیس بوک. دستم به نوشتن نمیرود. این همه خشونت روزهای اخیر علیل کرده نوشتنم را و مهمتر از همه مغزم را. دیدن این حجم از صحنه های خونین این روزها مرا به رعشه می اندازد. تنها کاری که این روزها از این سر دنیا میکنیم به جز خواندن و دیدن، شرکت در تظاهرات است. اینقدر مستاصلیم که چه کار از دستمان بر می آید که هر روز تظاهرات برگزار میکنیم تا حداقل بتوانیم به خودمان بگوییم داریم کاری انجام میدهیم.

در تمام این عکسها و ویدیوها دیدن زنانی که در صف اول تظاهراتن و شجاعانه با پلیس و نیروهای بسیجی درگیر می شوند  من را بیشتر از همیشه علاوه بر ایرانی بودنم به زن بودنم مفتخر میکند. بدون شک این حرکت مدنی بدون حضور اینچنین برجسته زنان غیر قابل تصور بود. این روزها یک زن نماد اعتراضات این روزهای ایران است. مرگ ندا این روزها شده است سمبل یک حرکت مستقل و مسالمت آمیز که تابش نیاوردند و به خشونت کشیدندش. زنان از ستونهای اصلی این حرکتن. ولی در این میان سوالهایی هم دارم که نمیدانم جوابشان را.  آیا این زنان فقط برای رسیدن به همان خواستهای عمومی در خیابان ها هستند؟ یعنی فقط میخواهند بدانند که رایهایی که به صندوق ریخته اند کجا رفته است؟ یا این حضور بخشی از مطالباتی هست که زنان ایران در طی سالهای اخیر دنبال میکنند؟ آیا اصلا خواسته هایی که جنبش زنان در طی این سالها به عنوان خواسته های زنان ایران دنبال کرده است بخشی از خواسته های این زنان در خیابان هست؟ آیا رایی که به موسوی داده شد و حالا برای رسیدن به آن، این زنان در خیابان هستند، فقط رای به داشتن یک کشور آزادتر به معنای عمومی آن بود یا این زنان به طور اخص به فکر دستیابی به حقوق اقتصادی، سیاسی و حقوقی خود نیز هستند؟

دوست داشتم دوستان در جنبش زنان این روزها فعالتر از همیشه حضور داشتند و به عنوان یک جنبش مدنی پویا نقش پررنگتری در این روزهای مهم ایفا میکردند. شاید آنها جواب برخی از این سوالها را بدانند که مشتاقانه دوست دارم بشنوم.  امیدوارم خواسته های مدنی زنان در این میان به فراموشی سپرده نشود.



سه شنبه، ۱۹ خرداد

شعارهای انتخابات و طبقات اجتماعی

مخالفان اح طرفدارهای اون رو آدمهای “بیسواد” میخوانند. هر روز میشنویم که طرفدارای اح ” دهاتیها” هستند یا طبقه پایین جامعه. اینکه چه کسی طرفدار است یا نیست بحث من نیست. بحث من این است که با منتسب کردن طبقه پایین اجتماع به طرفداران احمدی نژاد ما داریم “ناخودآگاه” بین طبقات مختلف اجتماعی شکاف ایجاد میکنیم. “ما” مخالفان احمدی نژاد از طبقه “تحصیل کرده” و ” متوسط رو به بالا” ی جامعه “شهری” هستیم و مخالفان ما طبقات پایین و ” دهاتی و شهرستانی” جامعه.  منتسب کردن “نادان و عوام و ساده اندیش” به طبقات فرودست و ” روشنفکر بودن” و ” خوب اندیش و درست اندیش” به طبقه متوسط و  بالای جامعه. فکر میکنم باید در ادبیاتی که انتخاب میکنیم بیشتر بیندیشیم. مثلا به بعضی از شعارها در این پست نگاه کنید :هر چی جواد مواده/ با احمدی نژاده، هر کی که بی سواده/ با احمدی نژاده « احمدي كم آورده / از شهرستان آورده»، « سياستو رها كن / سبزي‌فروشي واكن» . فکر کنم  این موضوع مهمیه که خوبه بهش عمیقتر فکر کنیم.



جمعه، ۱۵ خرداد

رای میدهیم

. “دو هفته مانده به انتخابات ریاست جمهوری همه ما در ۲۵ شهر دنیا جمع شدیم و نشان دادیم که رای میدهیم آرزوی ما فردایی بهتر برای ایران است.”
این ویدیو کار خیلی قشنگی از بچه های “ستاد ما” است.



سه شنبه، ۱۲ خرداد

یک مکالمه وطنی

زنگ میزنم یک گالری تو نیویورک که مسئولش ایرانیه تا  درباره نمایشگاه اخیرشون اطلاعات بگیرم. به خانومه میگم ببخشید من زنگ زدم چون که اطلاعات روی وبسایتتون نبود. اون اصرار داره که هست. من همزمان که دارم صحبت میکنم دوباره سایتشون رو چک میکنم میگم ولی هیچ اطلاعاتی درباره این نمایشگاه آخرتون روی وبسایتتون نیست. خانوم با لحنی که بهش برخورده میگه که همه اطلاعات حتی این نمایشگاه روی وبسایتمون هست. آخرش با اینکه من مطمئن بودم که اشتباه میکنه ولی وقتی دیدم بهش برخورده گفتم ببخشید من دوباره چک میکنم شاید ندیدم.  با اینکه مکالمه ما به انگلیسی انجام میشد ولی  فضا کاملا برای من یادآور فضای ایران بود.  اینکه بهش برخورده بود و با لحن تحکم آمیز میخواست به من بگه که من اشتباه میکنم, من رو یاد مکالمات مختلفم در ادارات ایران انداخت. وقتی که خیلی زود به طرف بر میخورد اگر ازش سوالی میکردی که نمیدونست و یا تلویحا بهش اشتباهش رو گوشزد میکردی. و اینکه افراد همیشه حتی وقتی اشتباه میکردن کاملا با لحنی حق به جانب جواب میدادن که انگار تو او اشتباه رو مرتکب شدی. 



دوشنبه، ۱۱ خرداد

در اقلیتم پس نیستم

وقتی که احمدی نژاد برنده انتخابات شد. یکی از تحلیل ها این بود که او توانست رای عامه مردمی که اصلاح طلبها به آنها بها نداده بودند به خود جذب کند. به زبان عامه مردم سخن گفتن و سعی در جلب توجه آنها به نظر میاد که از دوره احمدی نژاد به عنوان استراتژی موفق مورد توجه قرار گرفته است. اگر چه منتقدان با دادن لقب ” پوپولیستی” به این استراتژی سعی در تحقیرش داشتند ولی ظاهرا در زمانی که تنور انتخابات گرم هست استفاده از این روش خیلی هم مورد انتقاد نیست بلکه مورد تشویق هم قرار میگیرد. اینکه طبقه نخبه یا روشنفکر جامعه بسیار کمتر از دیگر اقشار ملت مورد خطاب کاندیداهای ریاست جمهوری هستند به نظر من نشان دهنده این است که بعضی از برنامه های تبلیغاتی احمدی نژاد جلب توجه کرده است و دیگران میخواهند قدمی مشابه بر دارند.

من  انتقادی به اینکه به زبان اکثریت مردم سخن گفته شود ندارم. بلکه حتی به نظرم این یک هنر است که بتوان به این زبان سخن گفت. ولی وقتی که همه توجه به اکثریت جذب می شود کسانی به فراموشی سپرده می شوند  که در اقلیت هستند. افرادی که لزوما مثل اکثریت جامعه فکر نمی کنند بلکه با آنها متفاوتند. به نظرم در این کارزار انتخاباتی این افراد فقط به خاطر متفاوت بودن یا فراموش می شوند یا به عمد از دایره مخاطبان کنار گذاشته می شوند. من خودم را جزیی از این اقلیت می بینم. من مخاطب هیچکدام از نامزدهای انتخاباتی نبوده ام. منی که زن طبقه متوسط شهری غیر مذهبی هستم مخاطب هیچکدام از این برنامه ها و سخنرانی های انتخاباتی نبوده ام. “دموکراسی” بر اساس رای اکثریت است ولی به معنای نفی وجود اقلیت نیست. آیا در جامعه ما اقلیت همیشه باید چوب تفاوتش را با اکثریت جامعه بخورد؟برای من سخت است که بپذیرم باید دنباله رو جامعه یا اکثریت باشم تا مورد خطاب قرار بگیرم و یا درباره من حرف زده شود. حتی اگر اقلیت هستم جزیی از آن جامعه ام و  نادیده انگاشتن من به نظر خیلی رفتار “دموکراتیکی” به نظر نمیاد. چند سال دیگر من باید به خواست اکثریت جامعه گردن بگذارم؟چند سال دیگر باید به دلیل متفاوت بودن حقوقم نادیده گرفته شود. یا بهتر بگویم چند سال دیگه باید به خاطر شبیه نبودن به اکثریت جامعه خفه شوم؟خیلی راحت افراد مثل من مورد خطاب قرار می گیرند که بر خلاف جهت آب شنا می کنیم که حرف عامه مردم را نمیفهمیم. من نمیدانم که چه کسی گفته که همه باید حرف هم را بفهمند؟ وقتی من در شرایط اجتماعی فرهنگی متفاوتی بزرگ شده ام چرا باید مجبور باشم مثل کسانی که به طرق دیگری رشد کرده اند فکر کنم حتی اگر آنها اکثریت افراد جامعه من رو تشکیل میدهند. آیا من از لیست مخاطبان خط می خورم فقط به این دلیل که رایم در میان رای اکثریت ممکن به چشم نیاید؟ یا من باید دیده نشوم فقط به خاطر اینکه طور دیگری می اندیشم؟ 



پنجشنبه، ۳۱ اردیبهشت

خوب به سلامتی و میمنت هم سال اول به پایان رسید و تونستیم از امتحانها و پیپرها روسفید بیرون بیایم.  دو هفته تعطیلات و بعد هم دوباره سر کلاسهای تابستونی. سال پر از چالش و استرسی بود به خصوص ترم اول ولی الان که نگاه میکنم به عقب میبینم که خیلی چیزها یادگرفتم و حتی دیدم نسبت به بعضی از مسائل خیلی عوض شده و مطمئنم این تغییرات ادامه خواهد داشت. همیشه سعی میکنم سیر تغییراتم رو مرور کنم و ببینم چه تفاوتهایی تو زندگیم و نگاهم به وجود اومده. شاید یه سری خصلتهام طی این سالها تغییر نکرده باشه ولی افکارم و نگاهم به دنیا سال به سال عوض شده و خوشحالم که این شجاعت رو داشتم که بعضی نقطه نظرهام رو عوض کنم. هنوز از خودم خیلی توقعات دارم و هنوز به نظرم راه خیلی طولانی دارم که به اون شخص ایده آل خودم نزدیک بشم ولی در حال سعی کردنم. فکر کنم چیزی که این روزها دارم یاد میگیرم اینه که زندگی اصلا ارزش این رو نداره که خودت رو برای مسائل و مشکلات کوچیک آزار بدی و از همه مهمتر خودت رو مجبور به انجام کاری کنی که دوست نداری. و خوبه همیشه کاری کرد که بعدها پشیمون نباشیم که چرا فرصت رو از دست دادیم. خصوصا اینکه فرصت گفتن دوست دارم به کسی که دوستش داری.  من که هیچوقت از دستش نمیدم. 



پنجشنبه، ۲۴ اردیبهشت

گزاره های نا آشنا!

این دوست ایرانی_آمریکایی سر جلسه امتحان به یک پسری اشاره کرد و گفت : " اونو ببین تازگیها شوهر کرده." من با تعجب بهش نگاه کردم. فکر کردم کلمات رو اشتباه استفاده کرده. با تعجب پرسیدم:" پسره  رو میگی شوهر کرده؟" با جدیت گفت: "آره." من چند ثانیه نگاه عاقل اندر سفی بهش انداختم و میخواستم بگم ما نمیگیم پسره شوهر کرده و میگیم پسره زن گرفت. بعد دو زاریم افتاد که منظورش این بوده که پسره همجنس گراست و با یک پسر دیگه ازدواج کرده.

نکته جالبش برام استفاده از گزارهایی بود که همه عمر یک جور دیگه به کار برده بودم/بودیم. و فکر کردم چقدر از ماها واسمون این گزاره ها نا آشنا و غریبه به نظر میاد. " پسره/آقاهه شوهر کرد." یا " خانومه/دختره زن گرفت."



سه شنبه، ۲۲ اردیبهشت

من از اینها میترسم!

دو گروه هستند که من خیلی ازشون میترسم و  بیشتر اعضاشون هم خارج از ایران  زندگی می کنند.

اول. سلطنت طلبهایی که هنوز میگن "آریامهر" و کورش رو میپرستم و نمونه وطنیشون سفره هفت سین رو سر قبر کورش پهن میکنن و به جای قرآن شاهنامه میذارن و هر کدوم هم یکی یه از این گردنبندهای اهورا مزدا به گردنشون آویزونه.  این گروه به ایران  "متمدن"   قبل از ورود اعراب به چشم مدینه فاضله نگاه میکنن. این متمدن رو بخونید "غربی". یعنی  اینکه ایران اون دوره  چیزی نزدیک به مدرنیته غرب بوده پس لایق پرستیدنه.

دوم. کسانی که به طرز غلو آمیزی پرچم مبارزه با هر چه که "غربی" هست دست گرفتن. اینها  به هر چیزی که باعث بشه رسانه های غربی ازش استفاده کنن و احتمالا تصویر ناخوشایندی از  جهان سوم به طور کلی و ایران به طور اخص نشون داده بشه, به شدت واکنش نشون میدن.  خوب ظاهرا یه خرده "چپ" هم میزنن. غرب به سرکردگی آمریکا برای اینها چیزی هست که همیشه باید ازش اعلام تنفر کنی. هر چی بدبختی هم خاورمیانه و این جهان سوم میکشه از دست این نگاه اورینتالیستی و امپریالیستی غرب هست.

ترس از گروه اول به خاطر اینه که اگه یه زمانی قدرت دستشون بیفته همون راه رژیم سابق رو قراره ادامه بدن. و به اسم اعتلای نام ایران و فرهنگ آریایی باید " سرتاپا غربی بشیم". این تلویزیون های لوس آنجلسی نمونه این آدمها رو زیاد دارن. در حالیکه پرچم شیرخورشید دستشونه از هر ده کلمه,نه کلمه رو انگلیسی میگن.

گروه دوم هم به خاطر اینکه هیچ بهانه ای دست غرب نیفته و تو بوق و کرنا نره با سیاستهای داخلی و خارجی محافظه کارهای ایران خیلی وقتها همصدا میشن و به راحتی میتونن چشمشون رو به هر چی مصیبت و بدبختی و ناعدالتی تو کشور ببندن. ا ح میشه براشون سمبل مبارزه با استعمار و صهیونیسم جهانی.سیاستهای داخلی رو نادیده  میگیرن و  برای سخنرانی ها در مجامع بین المللی  به به چه چه میکنن  بدون اینکه اشاره ای کنن به مصائبی که همین " سیاست خارجی" برای کشور به ارمغان آورده. نمونه اش رو در همین نیویورک دیده ام از این چپهای سابق  که حدود سی ساله تو آمریکا زندگی میکنه  و میگه :"نمیدونم ایرانیها چرا اینقدر مینالن؟ وضعشون خیلی هم خوبه." و البته افتخارش اینه که وقتی جناب رییس جمهور در نیویورک بودن باهاش عکس یادگاری گرفتن.

گروه دوم یه جورایی گفتمان شریعتی رو به یاد آدم میاره و  گروه اول هم  گفتمان پهلوی . یعنی گفتمانهای سی سال پیش.  به نظر من هر دو گروه دو سر افراطی یک طیف رو تشکیل میدن. چیزی که درشون دیده نمیشه اعتداله. هر دو گفتمانی که به نظر میاد برای آینده ایران کمکی نخواهد کرد.


Free counter and web stats